برای افراد زیادی در سراسر دنیا «سر ریچارد برانسون» به اسطوره کارآفرینی و شیطنتهای باور نکردنی تبدیل شده است. کسی که هر ریسکی را قبول میکند از اسکی در آبراهههای انگلستان تا پیمودن دور دنیا با یک بالن.
با این حال وقتی که بنیانگذار اسطورهای گروه ویرجین را میبینیم که در صندلیهای بخش فرست کلاس یکی از هواپیماهای ناوگان هواییاش نشسته است، به سادگی فراموش میکنید که او در سالهای فعالیتش ریسکهای مشابهی داشته و تعدادی از آنها با موانعی برخورد کردند که ممکن بود به فاجعهای بزرگ منجر شوند.
شاید «ویرجین رکورد» تبدیل به یکی از نمادهای اسطورهای در کارآفرینی شده باشد، اما آیا کسی «ویرجین برایدز» را به یاد میآورد؟ (شاید فکرش را هم نکنید که برانسون این فروشگاههای زنجیرهای را در میانههای دهه 1990 برای عرضه لباس عروس راه انداخته بود که کاملا با شکست روبه رو شد) و البته «ویرجین کولا» که تلاشی میلیارد دلاری برای مقابله با کوکاکولا بود و احتمالا بزرگترین چالش تجاری است که او با آن مواجه شده است.
اما برانسون زمان را هدر نمیدهد تا قدمهای اشتباه یا افراد منفی باف بتوانند بر وی پیروز شوند. او شیوه کارآفرینی خود را قبلا یافته است، وقتی 16 ساله بود در زیرزمین منزل دوستش مجلهای به نام «استیودنت» راهاندازی کرد. هنگامی که برای پیگیری تمام وقت کارهای مجله، مدرسه را ترک میکرد مدیر مدرسه جمله معروفی را برای او نوشت: «تبریک میگویم آقای برانسون، پیشبینی میکنم شما یا راهی زندان میشوید یا تبدیل به یک میلیونر خواهید شد.» برانسون در سال 1992 شرکت پخش موسیقیاش را در یک معامله شیرین یک میلیارد فروخت وبا پول آن خط هواپیمایی خود (ویرجین آتلانتیک) را راهاندازی کرد و باعث شد امپراتوری ویرجین که امروز شامل 400 شرکت میشود گامی دیگر به جلو بردارد.
ما اخیرا با برانسون درباره ماجراجوییهای ناکام وی، لذت روبهرو شدن با موانع و چگونگی رقابت در دنیای کسبوکار گفتوگو کردیم که در ادامه میخوانید:
شما با اشتباهات دیگران خیلی باز برخورد میکنید و اگر خودتان هم در آن همکاری داشته باشید به معنای واقعی کلمه تمام تلاشتان را به کار میبرید که آن را حل کنید.
برانسون: به من لقب «دکتر بله» دادهاند. نمیتوانم از چالش پرهیز کنم. در زندگی به خیلی چیزها با قاطعیت بله گفتهام. البته همه آنها هم به نتیجه مطلوب نرسیدند. خوشبختانه بسیاری از این پاسخهای مثبتی که به ایدههای کوچک دادم در مراحل ابتدایی و شروع کار بودند؛ بنابراین اگر درست کار نمیکردند و به نتیجه نمیرسیدند زیان مالی زیادی متوجه ما نمیشد.
ایجاد ثروت از شکست
همه افراد اشتباه می کنند حتی خود من، اما من سعی می کنم آن اشتباه را برای بار دوم تکرار نکنم. تنها در این صورت، انجام اشتباه مجاز است. اگر شما سخت کار کنید و بهترین تلاش خود را انجام دهید و اشتباه نیز داشته باشید، در این حالت حتی اگر خسارت ناشی از اشتباه شما زیاد باشد، شما را گناهکار نمی دانیم، اما تکرار همان اشتباه مجاز نخواهد بود. به محض اینکه این اشتباه رخ می دهد، پرونده ای کامل از آن باید تشکیل و نگهداری شود. علل آن باید تجزیه و تحلیل شود. همه کارکنان سامسونگ باید از آن درس بگیرند . نباید یکی از کارکنان شرکت ، اشتباهی را که یکی دیگر از کارکنان آن قبلاً مرتکب شده است، تکرار کند.من یک بار دیگر تأکید می کنم که اشتباهات و شکست ها نباید مخفی نگه داشته شوند بلکه باید آن ها را افشا کرده و همه آنها را باید ثبت و نگهداری کرد تا برای بار دوم تکرار نشوند . اگر همه اشتباهات ثبت و تجزیه و تحلیل شوند، حتی اگر بعضی از آنها بسیار بزرگ و مضحک هم باشند، شایسته تنبیه نیست، زیرا باثبت و نگهداری آنها به دارایی های سامسونگ اضافه شده است . ما باید همه خساراتی را که بابت اشتباه و شکست ایجاد می شوند، نوعی سرمایه گذاری برای موفقیت های آینده در نظر بگیریم. هر گونه تلاشی را که برای مخفی نگه داشتن واقعیت های نهفته در بطن اشتباهات صورت می گیرد، نباید فراموش کرد و بدون پاسخ (مجازات) گذاشت. اگر ما از تکرار اشتباهات مشابه جلوگیری کنیم، موفقیت ما چند برابر خواهد شد .
نگهداری سوابق
سابقه طولانی یک شرکت بدون داشتن چشم اندازی مطبوع، قابل افتخار نیست، مهم ترین عامل تاریخ این است که سوابق مربوط به شکست ها و موقعیت ها تا چه اندازه خوب و روشن درطول زمان حفظ و نگهداری شده اند .
سامسونگ در نگهداری سوابق بی دقت بوده است. از حالا به بعد، هرفردی باید سوابق کارهای خود را نگهداری کند. اگر وقت کافی وجود ندارد، حداقل باید اطلاعات اساسی دست اول را ثبت و ضبط کنیم. اینها ارزشمندترین تاریخ و دارایی سامسونگ را تشکیل می دهند که به هیچ وجه به وسیله پول قابل خریداری نیستند.
ثبت و نگهداری شکست ها از ثبت موفقیت ها مهم تراست. این تنها راهی است که می توانیم به وسیله آن از تکرار اشتباهات جلوگیری کنیم .
وقتی پست افراد تغییر می کند، فردی که پستی را ترک می کند باید سوابقی را ایجاد کرده و به وسیله آن اطلاعات اساسی دست اول را در اختیار فرد جدید قرار دهد. گزارش جلسات از جلسه های مهم نیز باید در دسترس باشد. این تنها راهی است که می توانیم از ابتدای کار از بروز اشتباه جلوگیری کنیم. فرد جدیدی که پست او را تحویل گرفته، باید جزئیات سوابق قبلی را مطالعه کند و از آنها برای پیش بینی آینده سود ببرد. مهم نیست که اطلاعات چگونه است و چقدر ارزش دارد، مهم این است که فرد چگونه از آنها استفاده می کند .
وقتی از ثبت سوابق پرونده ها صحبت می کنیم معمولاً فکر ما فقط متوجه مدارک تایپ شده است. این اشتباهی بزرگ است. ضبط صوت و تصویر هم ابزارهای خوبی برای ثبت سوابق هستند. ما باید همه جلسات را ضبط کنیم. ما به وسیله گوش کردن نوارهای جلسه بعد از اتمام جلسه، می توانیم کیفیت تغییر و تحلیل ها را بهتر درک کنیم و از جزئیات فرایند تصمیم گیری آگاهی یابیم. این کار ما را قادر می سازد تا دقیق تر و عادلانه تر مشارکت افراد حاضر در جلسه را ارزیابی کنیم. ما در سامسونگ باید از تمام وسایل ثبت و ضبط برای ثبت و نگهداری سوابق استفاده کنیم .
مجله فوربس، موریس چانگ 81 ساله را به عنون برترین مرد سرمایهگذار و تاجر سال 2012 میلادی انتخاب کرد.
به گزارش سنا، طبق عادت هر ساله، مجله فوربس برترین و بدترینها را معرفی میکند، حال این برترینها در صنعت، تجارت یا اقتصاد باشند یا بدترینها در مدیریت، سهام یا بازارهای سرمایه.
این بار، فوربس برترین مرد سرمایهگذار و تاجر سال 2012 را معرفی کرده است. اما این مرد نه وارن بافت است، نه بیل گیتس، نه کارلوس اسلیم یا موکش آمبانی هندی.
موریس چانگ، متولد 10 جولای سال 1931، پیرمردی 81 ساله است که شاید لفظ پیر برای روحیه اقتصادی وی مناسب نباشد.
چانگ، مدیرعامل و بنیانگذار و در واقع پدر شرکت صنایع نیمههادی تایوان (TSMC) بزرگترین تولیدکننده مستقل و تخصصی محصولات نیمه هادی در دنیا است. دفتر مرکزی این شرکت در پارک فناوری شهر شینژو تایوان قرار دارد. این شرکت، سازنده بسیاری از محصولات نیمه هادی و سیلیکونی دنیا است به گونهای که بیشتر تراشههای غیراینتلی دنیا از جمله ایامدی در این کارخانه به مرحله تولید میرسند.
چانگ در شهر نینگبو در استان ژیچیانگ در چین متولد شد و در اوایل سالهای جوانی قصد داشت با ادامه مسیر زندگی خود، یک نویسنده موفق شود که پدر وی که یکی از کارمندان برجسته دولت بود مانع ادامه تحصیل پسر در رشتههای هنری شد.
در سال 1948 میلادی، هنگامی که چین در میانه جنگ جهانی بود خانواده چانگ به هنگکنگ نقل مکان کردند و در سال بعد، برای ادامه تحصیل فرزند خود، موریس، در دانشگاه هاروارد، وارد آمریکا شدند.
به این ترتیب موریس، توانست در موسسه تکنولوژی ماساچوست موفق به کسب مدرک لیسانس علوم و فوق لیسانس در این رشته در دانشگاه مهندسی مکانیک شود.
وی پس از مردودی در آزمون دکترا به فکر پیداکردن شغل مناسب افتاد و به این نحو بود که وارد شرکت نیمه هادی سیلوانیا شد و به مدت سه سال در این شرکت مسغول به کار شد.
اما این کار نیز رضایت وی را جلب نکرد و در سال 1958 به شرکت Texas Instrument وارد شد و پس از سه سال کار طاقت فرسا در این شرکت به سمت مدیریت آی تی این شرکت منصوب شد و توانست با کمک این شرکت در آزمون دکترا شرکت کرده و مدرک خود را از دانشگاه استنفورد اخذ کند.
در مدت 25 سالی که چانگ، در این شرکت خدمت کرد، رتبه وی به معاون شرکت در زمینه صنعت نیمه هادی جهان ارتقا یافت و پس از آن بود که این شرکت را برای کسب سمتهای بالاتر ترک گفت. در همین شرایط بود که دولت تایوان وی را برای مدیریت موسسه تحقیقات تکنولوژی ITRI انتخاب کرد و به این ترتیب وی با رشد صنعت تکنولوژی در این کشور توانست به تنهایی شرکت TSMC را تاسیس کند.
سال 2005 میلادی وی در سن 74 سالگی اعلام بازنشستگی کرد، سالی که بازارهای جهان، از یک بحران بزرگ عبور کرده بودند و شرکت TSMC را به عنوان یک رهبر و پیشرو برای صنعت الکترونیک میشناختند.
تا قبل از دهه 1980 میلادی، تولیدکنندگان قطعات کامپیوتری و رادیو تمام تلاش خود را برای ساخت قطعههای مزبور میکردند و حتی گاهی با مبالغی بسیار زیاد تن به ساخت قطعات میدادند تا بتوانند در بازار زنده بمانند.
اما در اواسط دهه 1980 شرکتها با یک پدیده رو به رو شدند و در این بین، شرکتی تایوانی به آنها معرفی شد که توانستند قطعات یا ابزارآلات خود را از آن شرکت تهیه کنند. این موقعیت یک مانع عظیم مالی را از پیش روی شرکتها بر میداشت تا بتوانند با هزینههای کمتر و خلاقیت بیشتر از بازار بهره ببرند. این استقبال از شرکت تایوانی TSMC حتی نظر شرکت فیلیپس و AMD را هم جلب کرد.
من و همسرم الینور یک روز قبل از مراسم ازدواجمان به شکل ناشیانهای در وسط یک اتاق بزرگ ایستاده بودیم و خانواده و دوستان بسیار نزدیکمان دور ما جمع شده بودند.
واقعا هیچ دلیل خاصی نداشت که احساس معذب بودن داشته باشیم؛ این فقط یک تمرین بود. هنوز مراسم واقعی اتفاق نیفتاده بود، اما ما هنوز نمیدانستیم کجا بایستیم، چه بگوییم و چه کاری انجام دهیم. یکی از دوستانمان به نام سو آن استفی به من و الینور توصیهای کرد که من هرگز آن را فراموش نخواهم کرد.
«فردا صدها نفر شما را در یکی از مهمترین روزهای زندگیتان نظاره خواهند کرد. سعی کنید به خاطر داشته باشید این یک نمایش نیست، بلکه یک تجربه است.»
آنچه او گفت برای من بسیار جذاب بود «سعی کنید به خاطر داشته باشید». ظاهرا به خاطر سپردن این مطلب ساده است؛ اما انجام آن در واقعیت آنقدر سخت است که به ظاهر غیرممکن میآید؛ چراکه بیشتر آنچه انجام میدهیم برای ما مانند یک نمایش است. ما در مدرسه نمره میگیریم و در محل کار ارزیابی کارآیی دریافت میکنیم. در رقابتها برنده میشویم، عنوان کسب میکنیم، مورد تقدیر قرار میگیریم، گاهی اوقات شهرت کسب میکنیم و همه اینها در نتیجه کارآییمان است. ما به خاطر کارآیی خود دستمزد میگیریم. حتی کارهای کوچک مثل هدایت جلسات، گفتوگو در راهروی اداره یا ارسال ایمیل ممکن است نتیجه خاصی نداشته باشند اما همیشه مورد ارزیابی قرار میگیرند و یک سوال مطرح است: «چطور پیش میرود؟»
به عبارت دیگر ما تصور میکنیم زندگی یک نمایش است؛ ما احساس میکنیم همیشه توسط دیگران مورد قضاوت قرار میگیریم؛ چرا که اغلب واقعا مورد قضاوت قرار میگیریم. بیایید صادق باشیم؛ تنها آنها نیستند که ما را مورد قضاوت قرار میدهند، بلکه خود ما هم انرژی زیادی را صرف قضاوت دیگران میکنیم که البته این امر به نوبه خود باعث میشود خود ما هم بیشتر مورد قضاوت قرار گیریم و این تصور را در ما تقویت میکند که باید ارائه بهتری از خود نشان دهیم.
اما در اینجا به یک پارادوکس بر میخوریم: زندگی برپایه یک نمایش بهتر نه فقط عامل استرس و ناخرسندی است، بلکه باعث میشود نمایش متوسطی نیز از خود ارائه دهیم.
اگر میخواهید در هر کاری بهتر شوید، باید همه کار را با ذهن باز تجربه کنید، باید تلاش کنید و شکست بخورید تا با خواست خودتان نتیجه را پذیرفته و از نتایج درس بگیرید.
زمانی که نتیجه مورد نظر را به دست آوردید باید با خواست و اراده خودتان به حرکت ادامه دهید و موضوعات جدیدی را امتحان کنید.
کسانی که بهترین کارآیی را دارند، افرادی هستند که در تمام طول زندگی خود مشغول یادگیری میباشند و این گونه افراد در تمام زندگی خود دائما موضوعات جدید را امتحان میکنند. البته واضح است که طی این فرآیند گاهی اوقات، عملکرد ضعیفی دارند و در بعضی موارد به طور چشمگیری بسیار قوی عمل میکنند.
اگر به زندگی به صورت یک نمایش نگاه کنید، اشتباهات و شکستهای شما آنقدر دردناک و تلخ خواهد بود که باعث میشود دست از تلاش برای کشف ایدههای جدید بردارید. اما اگربه زندگی به صورت یک تجربه نگاه کنید، اشتباهات و شکستهایتان فقط بخشی از آن تجربه خواهند بود.
چه چیز است که نمایش را از تجربه متمایز میکند؟ همه چیز در ذهن شما نهفته است.
آیا تلاش میکنید خوب به نظر برسید؟ آیا تلاش میکنید دیگران را تحت تاثیر قرار دهید یا در کاری موفق شوید؟ آیا به دنبال پذیرفته شدن، مورد تایید قرار گرفتن یا کسب افتخار هستید؟ آیا دست نیافتن به این آرزوها برایتان دردناک است؟ اگر اینطور است، احتمالا برای نمایش خود نقش بازی میکنید.
یک نقطه توقف معاملاتی این گونه تعریف میشود؛ «تمام رویدادها، واکنشها، تفسیرها و تصمیم گیری های خودکاری که بر رویکرد شما نسبت به زندگی و معاملات تاثیر گذار بوده و باعث شوند به طور کامل در معاملات و فرصت های احتمالی درگیر نباشید.»
من به نقطه توقف معاملات مانند سوییچی نگاه می کنم که می تواند شما را از انجام معاملات به صورت منطقی به سوی معاملات ناموفق سوق دهد. این موضوع هنگامی رخ می دهد که شما به صورت غیرارادی و توسط یک معامله ناموفق از محدوده راحتی ذهنی خود بیرون کشیده می شوید. اگر هنگامی که از این ناحیه راحتی خود به دلیلی خارج می شوید متوجه آن باشید و روند معاملات خود را متوقف کرده و در پی رفع مشکلی که شما را آزار می دهد باشید، پول زیادی را حفظ خواهید کرد.
صدای درون چه می گوید؟
برای مثال، احتمالا زمان هایی بوده است که گفته اید: «من دارم زیاد معامله می کنم»، اما همچنان به انجام معامله ادامه داده اید یا این که «باید از این معامله خارج شوم»، اما عملا هیچ کاری نکرده اید. در واقع صدای درون خود را که به شما می گوید چه کاری انجام دهید نادیده گرفته اید.
در زیر به سوالاتی پاسخ خواهید داد که به شما خواهند گفت، آیا به این ناحیه تیره و تار وارد شده اید یا خیر:
1. آیا به علت ترس از زیان از معامله کردن می هراسید؟
2. آیا معامله کردن با تمام سرمایه خود را دارای ریسک می دانید؟
3. آیا ترجیح میدهید ابتدا دیگران سهمی را بخرند و راه را برای ورود شما باز کنند؟
4. آیا به غریزه خود اعتماد ندارید؟
5. آیا از خرید سهمی اجتناب می ورزید به این علت که می ترسید دیگران شما را دنباله رو خطاب کنند؟
6. آیا اضطراب معامله باعث می شود کنترل خود را از دست بدهید و سهام در حال سودآوری را خیلی زود بفروشید؟
7. آیا در پیروی از قوانین معاملاتی خود مشکل دارید؟
8. آیا مایل نیستید مقدار بیشتری از سهامی که در حال افزایش قیمت است را خریداری کنید؟
9.آیا از خرید مجدد سهامی که هنگامی باعث زیان شما شده است، اجتناب می کنید؟
10.آیا قادر به تغییر شیوه معاملاتی خود از کوتاه مدت به بلند مدت یا برعکس نیستید؟
پاسخ مثبت به هر یک از سوالات فوق به این معناست که به این ناحیه ناخوشایند ذهنی وارد شده اید و باید برای حل آن اقدام نمایید.
اگر از زیان کردن می ترسید، به سوی آن بروید. ترس از دست دادن پول باعث می شود بازار را به نحوی تفسیر کنید که باعث سلب توانایی انجام معاملات در شما شود. این کار مانند رفتن از یک اتاق روشن به اتاقی تاریک است. در ابتدا نمی توانید چیزی ببینید، اما رفته رفته اجسام می توانند دیده شوند. این مساله را درک کنید که هر معامله می تواند به طور بالقوه فرصتی برای سود کردن باشد.
نتایج بررسیهای صورت گرفته توسط جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات ایران در دی ماه 91، وضعیت مصرف سیگار در سطح شهر تهران را مشخص کرد.
بیشترین برندهای مصرفی از میان سیگارهای وارداتی یا مشارکتی در تهران به ترتیب مربوط به وینستون با 27 درصد بازار مصرف و میانگین قیمت 42000 ریال (هر نخ 2100 ریال)، اسه با 15 درصد بازار مصرف و میانگین قیمت 22000 ریال (هرنخ 1100 ریال)، کنت با 13 درصد بازار مصرف و میانگین قیمت 30000 ریال (هرنخ 1500 ریال) و مگنا 5 درصد بازار مصرف و میانگین قیمت 28000 ریال (هر نخ 1400 ریال) بوده است.
همچنین بیشترین برندهای مصرفی از میان سیگارهای تولید داخل به ترتیب شامل بهمن با 14 درصد بازار مصرف و میانگین قیمت 16000 ریال (هر نخ 800 ریال) و زیکا با 1 درصد بازار مصرف و میانگین قیمت 8000 ریال (هر نخ 400 ریال) بوده است. در مجموع حدود 75 درصد بازار مصرف سیگار در تهران مربوط به 6 برند مذکور بوده است.
بنابر اعلام جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات، همچنان 12 درصد مصرف مربوط به سیگار مارلبورو که به صورت غیرقانونی وارد میشود، تعلق دارد. میانگین قیمت هر نخ سیگار وارداتی یا تولید مشترک نیز با احتساب درصد مصرف 1660 ریال و میانگین قیمت هر نخ سیگار تولید داخل با احتساب درصد مصرف750 ریال بوده است.
توماس اس بولکووسکی در یکی از مطالب جذاب خود با عنوان «تعیین اهداف سرمایه گذاری» در خصوص سهامدار و معامله گری به نام باب می نویسد: ایمیلی را از شخصی که به او باب میگویم، دریافت کردم که می گفت: موجودی حساب کارگزاری خود را ظرف شش ماه از 15000 دلار به 25000 دلار افزایش خواهد داد.
بازار با او مهربان بود و توانست حتی چند روز پیش از برنامه به این هدف برسد. پس از این موفقیت، او پول بیشتری را به حساب کارگزاری خود افزود تا مجموع آن به 50000 دلار برسد. هدف جدید او چه بود؟ 100000 دلار تا پایان سال! تصور می کنم هدف دشواری باشد، زیرا تنها 4 درصد معامله گران به این هدف دست می یابند. باب معامله گر با تجربه ای نیست. در واقع، او این کار را تنها چند ماه پیش آغاز کرده و شغل تمام وقتی دارد. او چگونه موفق شد پول خود را تقریبا دو برابر کند؟ او عاشق سهام ارزانقیمت شرکت های بیمه ای و بانکی است. او دستور خرید سهام را با قیمتی حدود 15 تا 20 درصد پایین تر از آخرین قیمت بسته شدن تنظیم می کند و هنگامی که سهم در حدود 30 درصد رشد قیمت را تجربه کرده است، به فروش آن اقدام می کند. چنین جهشی در قیمت در مدت اخیر که بازار با آشوب و افت و خیز فراوان همراه بوده، در کمتر از یک هفته اتفاق افتاده است. اما اگر قیمت سهام افت کند، او چه می کند؟ استراتژی او به «بخر و نگه دار» تغییر می یابد. اما هنگامی که چیزها خوب پیش نمی رود، این استراتژی مناسبی نخواهد بود. در واقع باب اصلا استراتژی خوبی برای خروج (فروش) ندارد.
اما چیزی که در مورد او قابل تقدیر است، این است که او هدف خود را دو برابر کردن پولش تا پایان سال قرار داده است. چند نفر از شما هدف سرمایه گذاری خود را تعیین کرده اید؟
تعیین اهداف: تعیین هدف و مشخص کردن چگونگی دستیابی به آن می تواند به معامله گران کمک کند بر ترس های خود فائق آیند. باب تنها یک نمونه است. او از اشتباهات خود نکاتی یاد گرفت. او به مطالعه معامله های موفق و ناموفق پرداخت تا بتواند بفهمد، چگونه می تواند تکنیک خود را بهبود بخشد. در طول زمان او توانست معاملات خود را بهبود بخشد، تغییراتی را در تکنیک خود به وجود آورد و تنظیمات دستورهای معاملاتی خود را پالایش نماید. او تنظیمات جدید، متدهای جدید و ایده های جدیدی را کشف کرد که توانستند به او در رسیدن به اهدافش کمک کنند. می دانم هنگامی که هدفی تعیین می کنم، وقت بیشتری را بر روی یک پروژه صرف می کنم و در طول زمان دستاوردهای بیشتری خواهم داشت و کارآمدتر و اثربخش تر خواهم بود.
پرداختن به جزئیات: تنها تعیین اهداف مالی کلی برای موفقیت کافی نیست. باید بدانید که چگونه می خواهید به آن اهداف دست یابید. در زیر ایده هایی برای عمل در این زمینه آمده است:
1. اهدافی واقعگرایانه از لحاظ سودآوری برای خود تعیین کنید.
2.اهداف خود را هم از جنبه میزان سود و هم از نظر زمان به بخش های کوچکتری تقسیم کنید. شما نمی توانید در یک معامله و ظرف یک ساعت پول خود را دو برابر نمایید، اما می توانید در چند معامله و در چند برهه از زمان پول خود را دو برابر کنید.
3.به دنبال اشکال های احتمالی در استراتژی فعلی خود بگردید. آیا به طور مثال خیلی زود یا خیلی دیر سهامی را می خرید یا زمان خروج (فروش) شما نامناسب است؟
4.آیا تعیین یک هدف قیمتی به جای منتظر شدن برای تغییر در روند قیمت سود را افزایش می دهد؟ ممکن است به طور مثال به این نتیجه برسید که برای معاملات کوتاه مدت، تعیین اهداف قیمتی (مثلا: اگر قیمت به 95/19 دلار برسد، خواهم فروخت) کارآمدتر خواهد بود.
در حال حاضر، پپسی با بهره گیری از دو وب سایت PepsiEcoChallenge.com و Pepsirecycling.com تلاشهای چشمگیری را در عرصه آگاهی رسانی برای حفظ محیط زیست آغاز نموده است. سایت فعالتر، Pepsirecycling.com، برای مصرفکنندگان یک مسابقه در مورد بازیافت تشکیل میدهد.معاون بازاریابی گروه در این خصوص میگوید: ما موضوع بازیافت را محور فعالیتهای تبلیغاتی خود قرار دادهایم و به مشتریانمان برای شرکت در فعالیتهای زیست محیطی جایزه میدهیم. پپسی تا کنون همیشه به دنبال ایجاد روحیه سرگرمی بوده است، اما حالا ما در حال تغییر روح فعالیتهای ارتباطی پپسی به ایجاد آگاهی در حوزه های زیست محیطی هستیم.
سایت مذکور بیشتر مثل یک بروشور است که ضمن برقراری ارتباطات دو طرفه با مخاطبان, برای آنها توضیح میدهد که شرکت چگونه برای حفظ انرژی و آب و تولید بستهبندی های قابل بازیافت فعالیت میکند. در صفحه اصلی این سایت میخوانید: «بیشتر طرفداران ما روزهای پرچالش و سخت پپسی را به خاطر میآورند …. ما امروز خواسته جدیدی را مطرح میکنیم و با چالش متفاوتی مواجه هستیم که پیام ما را در میان برندها، شرکتها و صنایع مختلف منتشر میکند: چالش نظارت بر محیط زیست و حفاظت از منابع طبیعی برای نسلهای آینده». پپسی قصد دارد تا سال ۲۰۱۵ مصرف منابع آب را در آمریکا تا ۲۰%، استفاده از انرژی برق را تا ۲۵% و مصرف سوخت را تا ۲۵% کاهش دهد.از آنجا که بخشی از مصرفکنندگان از برندهای مورد علاقهشان انتظار دارند، که نسبت به محیط زیست احساس مسئولیت داشته باشند، چنین تلاشهایی از اهمیت روز افزون در جامعه برخوردار است، سردبیر مجله Beverage Digest معتقد است: تمایل روزافزون مصرفکنندگان برای خرید از شرکتهایی که به مسئولیت اجتماعی خود عمل میکنند، رو به رشد است. مهم است که شرکتهای بزرگی نظیر پپسی به جامعه عمومی نشان دهند که تصمیمگیریندگان در حال پیشروی در این مسیر هستند.
منبع : مجله برند
اولدزموبایل یکی از برندهای پرتفوی (سبد برند) جنرال موتورز بوده که تصمیم گرفته شد تا ازپرتفوی حذف شده یا به عبارتی از بین برده شود. این برند حدوداً ۱۰۰ سال قدمت داشته و اگرچه سابقه دیرینی به همراه داشت با تصمیم جنرال موتورز مبنی بر عدم تلاش برای احیا و مرمت اش کنار گذاشته شد. تلاش های صورت گرفته برای احیای اولدزموبایل شامل مخارج سنگین در خلال سالهای دهه ۱۹۹۰ و ارتقای متعدد محصولات بود.
اما چرا این برند اکنون دیگر وجود ندارد؟ در این رابطه چهار مسأله اساسی به نظر میرسد که GM می بایست مورد توجه قرار می داد اما این توجه صورت نگرفت.
• مسأله اسم: کلمه قدیمی واژه مناسبی برای نام یک برند نیست. یکی از مشکلات قدیمی مربوط به برند، نام خود برند است که ثابت شده لااقل برای چند دهه یکی از عوامل مخل در جذب مشتریان بود اما GM که تصور میکرد لغت قدیمی در عبارت اولدزموبایل نامناسب است با صرف مبالغی برند خود را به یانگ موبایل تغییر داد. اما مشکل حل نشد. در دهه ۱۹۸۰، GMحتی شعار “اولدزموبایل، اتوموبیل پدرتان نیست” را برای تغییر ذهنیت منفی نسبت به این برند قدیمی مطرح کرد که علی رغم همه تلاشها، این برند هنوز نتواسنته بود مسأله وابستگی به سن را از بین ببرد.
• مسأله محصول: از سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۸۰ اولدزموبایل تداعی کننده نوآوری و تحرک و پویایی بود. موتورهای “Rocket” و طراحی خاص آن زبانزد و مورد تحسین همگان بود. اما پس از این سالها توسعه و بهبود و ارتقای این برند کنار گذاشته شد. پس از این موتورهای شورولت به عنوان جایگزین دیزلی دیگری مطرح شد که با درنظر گرفتن ممنوعیت استفاده از خودروهای بزرگ در کشورهای غربی به دلیل مصرف بالای این برند با چالش جدیدی مواجه شد اما تأثیر همه این موارد اگرچه به اندازه تأثیر اسم برند نبود اما در مجموع باعث تضعیف هر چه بیشتر برند شد.
• مسأله جایگاهیابی جدید و تغییر ذهنیتها: تلاش برای جایگاه یابی جدید برند به عنوان یک برند لوکس به همراه تغییر لوگو و ترکیبهای مختلف محصول برای هماهنگ شدن با نیازهای کشورهای دیگر و غلبه بر رقبا علی رغم صرف چهار میلیارد دلار هزینه ناموفق بود. تخفیفهای کلان برای افزایش فروش نتیجه عکس به همراه داشت و باعث آشفتگی هر چه بیشتر مصرف کنندگان شد آنها نمیتوانستند این تغییر عظیم در ادراکات نسبت به برند را باور کنند و در نتیجه به تدریج باورها و ذهنیتهای قدیمی نسبت به این برند هم از بین رفت و حجم فروشش کاهش یافت.
• مسأله مصرف کننده: نتیجه تمام این مسائل – یعنی مدیریت ناکافی و ناکارای برند- از دست رفتن جمع کثیری از مشتریان بود چرا که آنها هیچ تمایز، منفعت و وابستگی به برند احساس نمی کردند. در نهایت GM گلوله آخر را شلیک کرد و تسلیم شد. اما درست مثل بسیاری از کاراکترهای بزرگ هالیوود کلکسیون اولدزموبایل واقعاً نمرده بلکه فقط در غیبتی فرو رفته که گه گاه از آن یاد می شود.
مرگ هیچ برندی لذت بخش نیست و ممکن است این سوال مطرح شود که آیا اولدزموبایل اگر به هویت و شخصیت دیرینه اش وفادار می ماند و عنوان نوآوری و پویایی اش را کامل تر می کرد می توانست زنده بماند. در واقع سرگشتگی و جنون تحمیلی برند ناشی از ارتباطات متناقض باعث از دست رفتن مشتریان شده و اولدزموبایل دیگر برندی قابل باور و مورد اعتماد مصرف کننده نبوده و همه وابستگی های روانی به آن از بین رفته بود.
منبع : www.brandmagazine.ir
همه نگاه ها به پکن و بازی های المپیک و قهرمان های آن بود. قهرمانانی که شاید یکی از مهم ترین آنها رابتوان یک پودر شست وشوی کوچک وگمنام دانست! درمیان برندهای جهانی و صاحب نامی مثل کوکاکولا، ویزا ، مک دونالد و… پودر شست وشوی وین محصول یک شرکت کوچک با درآمد سالانه چهار میلیون دلار توانست لقب پودر شست و شوی اسپرت با عملکرد عالی را نصیب خود کرده و توسط کمیته المپیک ایالات متحده به عنوان پودر شست و شوی رسمی المپیک انتخاب شود.
برایان کلی به وال استریت ژورنال گفته بود: من حتی نمی دانستم که چیزی به نام پودر شست وشوی رسمی وجود دارد. اگر نگاهی به گذشته و سال ۲۰۰۲ بیندازیم، مارک کنجود و همکارش توماس دی نوف اوایل متوجه شده بودند که شرکت و محصول پودر شست و شو توسط ورزشکاران مختلف و کسانیکه در دوره ای آموزشی دو و میدانی شرکت کرده بودند، مورد تحسین قرارگرفته است. در واقع اگر چه برندهای موجود (مثل تاید و چیرمی) می توانستند بوی نامطبوع رااز لباس های کتان وپلی استر برطرف کرده و آنها را تمیز کننده اما توانایی چندانی در برطرف کردن برخی کثیفی ها از الیاف و لباس های مصنوعی ورزشی را نداشتند. لباس های جدید ورزشی ازنوعی ازالیاف ۱-۶ تهیه می شوند عرق بدن راخشک و آم را خنک نگه می دارند ولی درعوض با نگه داشتن باکتری ها در پارچه باعث بوگرفتن آن می شوند.فرمولاسیون وین به گونه ایی است که به دلیل داشتن یک مولکول اکسیژن فعال دربافت پارچه نفوذ کرده و باکتری های بد بو را از بین می برد و علاوه بر از بین بردن بوی عرق پس از ورزش و فعالیت به بافت پارچه نیز آسیب نمی رساند. کنجود و توماس همچنین با افتتاح یک فروشگاه زیبا به نام سفورا درنیویورک تلاش کردند تا رایحه خوش وین رابیشتر در اذهان تقویت کنند.بستهبندی وین هم مشابه برندهای رایج بازار یعنی تاید و چیر بود البته در اندازه و سایزی نسبتاً کوچکتر. قیمت این محصول هم برای هر بسته ۲۲ اونسی، 6.99 دلار برای فروش در سطح خرده فروشی در نظر گرفته شده بود که اندکی بالاتر از قیمت محصولات مشابه بود. کاری که وین انجام نداد رقابت با برندهای بزرگی مثل یونیلور و پی اند جی برای تصاحب قفسههای خواربارفروشیها بود. وین محصولاتش را از طریق وب سایتش به صورت آنلاین سایت آمازون، فروشگاههای محصولات ورزشی، سالنهای ژیمناستیک، دو میدانی و … به فروش میرساند. استراتژی وین لااقل در آن زمان تمرکز بر بازیهای المپیک و مسایل مرتبط با آن و استراتژی Buzz (استراتژی ایجاد همهمه و آوازه ) به عنوان استراتژی اصلی بود.بسته بندی محصول بسیار ساده بوده و بارنگ آبی آسمانی، سفید و قرمز کم رنگ تزیین شده و در لوگویش از علایم و نشانههای ورزشی استفاده کرده و علامت المپیک آمریکا در بالای لوگویش طوری قرار داده که اطمینان و اعتبار را برای برند در ذهن تداعی کند. اگرچه در بستهبندی برند هیچ نوع نوآوری و خلاقیتی به چشم نمیخورد اما سادگی و شفافیت موجود در برند را میتوان در واقع بخشی از پیام تبلیغاتی منحصر به فرد آن دانست.علاوه بر المپیک، وین پشتوانه حمایت نایک را نیز به همراه دارد زیرا این شرکت در بخش خدمات مشتری, استفاده از وین را راه حل برطرف کردن بوی نامطبوع لباسهایش عنوان میکند. علاوه بر این حمایتها، و همچنین استفاده از استراتژی Buzz تقاضای فزاینده هم آینده پرباری برای محصول نوید میداد. مضافاً این که وال استریت ژورنال فروش لباسهای ساخته شده از الیاف مصنوعی با تکنولوژی بالا از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۷ را با ۳۹ درصد افزایش بالغ بر ۵ میلیارد دلار برآورد کرده بود که بر این اساس میشد نتیجهگیری کرد که وین در آیندهای نزدیک به موفقیتی خیره کننده دست خواهد یافت.
منبع : www.brandmagazine.ir
بیش از 20 درصد درآمد شرکت هینز در سال 2011 از بازارهای نوظهوری مانند چین، هند،اندونزی، روسیه و برزیل به دست آمده است. بیل جانسون، مدیرعامل این شرکت، استراتژی خود را برای توسعه فروش در اقتصادهای در حال توسعه توصیف کرده است.
وقتی در سال 1993 مدیریت بخش آسیا- اقیانوسیه شرکت هینز را پذیرفتم، درآمد این شرکت از این بخش از جهان چندان درخشان نبود و من هم بیشتر کشورهای این منطقه را از نزدیک ندیده بودم. مدت کوتاهی بعد از گرفتن پستم، سفر به این کشورها را آغاز کردم و این کار واقعا ذهن مرا باز کرد.
ابتدا برای بازدید یک کارخانه کوچک تولید غذای کودک که در چین راهاندازی کرده بودیم، رفتم. برای رفتن به آن نقطه هیچ جاده تکمیل شدهای ساخته نشده بود و مجبور بودم با قطار بروم که یک قطار انگلیسی بسیار قدیمی و متعلق به دهه 30 بود و مسافران روی منقلهای زغالی انتهای واگنها غذا درست میکردند. از تعداد دوچرخههایی که در راه دیدم مبهوت شده بودم. به بازارهایی رفتم که دام زنده در آن میفروختند و البته غذاها و آداب و رسومی را دیدم که با آنها کاملا بیگانه بودم.
چین، هند، روسیه واندونزی با بازارهای اروپای غربی و آمریکای شمالی که شرکت هینز در آن زمان بر آنها متمرکز شده بود، کاملا فرق دارند. اما حتی در اولین بازدیدم از این کشورها دریافتم که این کشورها میتوانند نماینده آینده کسبوکار ما باشند. طبقه متوسط به تدریج در این کشورها شکل میگرفت و مردم این کشورها کم کم به انگیزهها و تمایلاتی مشابه مردم آمریکا روی میآوردند، یعنی خواستار همان سطح از تنوع و تسهیلات بودند.
دستاوردهای کلیدی از بازارهای نوظهور
در آن روزها، بیشتر کسب وکارهایی که در بازارهای نوظهور ایجاد کرده بودیم کوچک بودند و برای ما محل آزمایش بودند؛ اما مشخص بود که رشد ما در کشورهای توسعه یافته رو به افول است و این بازارهای نوظهور منبع رشد جدیدی خواهند بود. اگرچه این کشورها را هنوز «بازارهای نوظهور» مینامیم، اما من فکر میکنم این عنوان دیگر درست نیست. واضح است که اقتصاد این کشورها به طور کامل توسعه نیافته، اما زیرساختهایی که ایجاد کردهاند – مانند جادهها و فرودگاهها – در سطح جهانی است و برای کسبوکارهای مشتریمداری مانند ما، این بازارها نقطه اصلی تمرکز هستند.
طولی نکشید که من مدیرعامل کل شرکت شدم و خیلی سریع اولین استراتژی بلندمدت بازارهای نوظهور را با تاکید بر قانونی 3 وجهی ایجاد کردیم.
اولین وجه این قانون «کاربردپذیری» است: باید مطمئن باشیم که محصول تولیدی ما با فرهنگ محلی همخوانی دارد. ما نوعی سس کچاپ در چین میفروشیم؛ اما چاشنی غالبی که در آن منطقه مصرف میشود، سس سویا است و اگر ما بخواهیم در رقابت پیروز باشیم، باید در سسهای خودمان این چاشنی را به کار ببریم. همچنین باید بدانید تصورتان در مورد کاربردپذیری یک کالا، در میان افرادی که کالای خود را به آنها میفروشید، متفاوت است. مثلا در کره جنوبی، سس کچاپ را روی پیتزا استفاده میکنند که از نظر من غیرقابل تحمل بود یا در فیلیپین سس کچاپ را با موز درست میکنند که از نظر من خوب نیست؛ اما وقتی مشتریان فیلیپینی آن را میپسندند در این منطقه کاربردپذیری پیدا میکند.
گروه فروش در بسیاری از شرکتها نقش ستون فقرات برای یک بدن را بازی میکند. برای آنکه کسبوکارتان رونق یابد، به سود مناسبی دست یابید و رشد کنید، نیاز دارید تا گروه فروش کارآمدی داشته باشید. اما اینکه به چه نحوی میتوانید به گروه فروش شایستهای دست یابید و چگونه آن را سامان بخشید، خودش مساله بسیار مهمی است. شما به این گروه نیاز دارید تا بتواند راه را برای فعالیتهای شما باز کند، فرصتهای کاری شما را قدر بداند و از روشهای گوناگونی استفاده کند که تاکنون به این طریق به کار گرفته نمیشدند.
اگر گروه فروشی دارید که میتواند کمکرسان وضعیت شما باشد، بهتر است ابتدا به این نکته توجه کنید که فروش خوب تنها به توانمندی کارمندان فروش بستگی ندارد. یعنی تنها داشتن کارمند فروشی که توانایی آن را دارد تا بر عواطف خود مسلط باشد و مهربانانه با مسوول خرید شرکتهای دیگر و مشتریان صحبت کند، برای موفقیت شما در فروش کافی نیست.
این واقعیتها امروزه قدیمی شدهاند. در عوض، شما به روشهایی نیاز دارید که غیرمنتظره باشند و بتوانند خریداران را به خودشان جذب کنند. دیگر کافی نیست که با خریداران تماس بگیرید، لبخند بزنید و به خوبی صحبت کنید. روشها را باید تازه کرد. اینجا به معرفی برخی از این روشها میپردازم.
1. پیوستن به هیاتهای بازرگانی. اعضای گروه فروش شما میتوانند با پیوستن و عضویت در هیاتهای بازرگانی غیرسودده با اشخاص زیادی آشنا شوند. هدف اصلی این هیاتها رایزنی، گفتوگو و مشارکت جمعی برای بهبود وضعیت اقتصادی صنفهای شرکتکننده در آن است.
این هیاتها قرار است به مکانی برای گفتوگو بدل شوند، اما اعضای شما میتوانند در این هیاتها با تصمیمگیرندگان بزرگ اقتصادی، با شرکتهای قدرتمند موجود و نیز با اشخاص مهمی که بر وضعیت اقتصادی تاثیرگذار هستند، آشنا شوند. این فضا فرصتی را در اختیار اعضای گروه فروش شما قرار میدهد تا با این افراد بلندپایه، مهم و اقتصادی دیدار کنند و آشنا شوند.
2. استفاده از پیغامگیر صوتی. این روزها دیگر نمیتوان مدیران و فعالان اقتصادی را به راحتی پیدا کرد. آنها نمیتوانند همواره به تلفن خود جواب دهند و مجبور میشود تا به پیامهای متنی و ایمیلها و نامههای کتبی روی بیاورید.
با این حال، گاهی امکان دسترسی به اینترنت وجود ندارد و نوشتار هرگز نمیتواند بهاندازه دیدار مستقیم یا کلام و صدا روی طرف مقابلتان تاثیر بگذارد. در نتیجه، بهتر است به پیغامگیر صوتی روی بیاورید، چراکه از حیث عملی گزینه بهتری به حساب میآید، چراکه اولا شما با ارسال یک پیغام صوتی یا ضبط پیام صوتیتان در پیغامگیر آنها طرف مقابل خود را مستقیما هدف گرفتهاید و او درخواهد یافت که حتما کار مهمی با او داشتهاید و ثانیا صدای شما میتواند تاثیر زیادی روی او بگذارد و او را از حیث فردی و روانی به شما جذب کند.
همچنین شما میتوانید قبل از تماس و ضبط صدایتان ابتدا محتوای آن را مشخص کنید، از آن یادداشت بردارید، چارچوبش را مشخص کنید و دورنماهای گوناگونی برای این شیوه از کار طراحی کنید.
3. تمرکز بر فروشندگان معمولی. از گروه فروش خود بخواهید تا روی انواع و اقسام امکانهای فروش تمرکز کنند. نیازی نیست تا همواره با خریداران کلان و شرکتهای بزرگ وارد مذاکره شوید. شما میتوانید با فروشندگان خردهپا، دستفروشها و فروشندگان وسائل جانبی نیز همکاری کنید. با این کار عملا خواهید توانست به چندین و چند شبکه اقتصادی خرید و فروش گوناگون وصل شوید و امکانهای هر یک را مد نظر قرار دهید.
درآمد سالانه بانکداری جهانی بیش از ۲۵۰۰ میلیارد دلار است که پنج برابر بخش بانکداری سنتی است. این صنعت به مرور زمان دستخوش تحولات عظیمی شده، به گونهای که صنعت خدمات مالی در جرگه بزرگترین و رشدیابندهترین صنایع دنیا قرار گرفته است.بانک ولز فارگو با قدمت 1.5 قرن، از معدود موسسات و شرکتهایی است که اولا نام اولیه خود را حفظ کرده است و ثانیا با وجود تغییرات شتابناک در این صنعت، هنوز به خوبی در صدر بهترینهای این حوزه میدرخشد و رویکرد حرکت از خوب به عالی را در سر دارد. ولز فارگو خود را بیشتر از یک بانک میداند؛ یک کسب و کار که محصولش خدمت است و ارزش افزودهاش مشاوره مالی و مزیت رقابتیاش کارکنانش. توجه خاص به منابع انسانی، بویژه در مرحله جذب و استخدام بهترینها که در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ رویکرد اصلی شرکت را تشکیل میداد، باعث شد تا زیرساختهای انسانی مناسب برای مواجهه با بحرانهای ناشی از برداشته شدن محدودیت نرخ بهره بانکی و ورود به دنیای بانکداری الکترونیکی و اجرای شیوه سود به ازای کارمند فراهم شود و ولز فارگو را به عنوان بانکی متمایز و ممتاز به جهانیان بشناساند. شاید به همین دلیل است که کواسویچ مدیرعامل بانک به عنوان مرحله بعد حرکت کسب و کار، رفتن از خوب به عالی را سرلوحه کار خود قرار داده است.
تاریخچه
در عصر هجوم افراد برای یافتن طلا در غرب ایالات متحده آمریکا، هنری ولز و ویلیام فارگو در سال ۱۸۵۲ موسسهای را مشترکا تاسیس کردند که عملیات بانکی را در مورد خرید طلا و فروش اوراق بانکی و حمل و نقل طلا و اشیای ارزشمند در آن محدوده جغرافیایی کشور انجام میداد. در آن دهه که رشد انفجارآمیز اقتصادی غرب آمریکا رقم زده میشد، ولز فارگو به شهرت و ثروت سرشاری دست یافت. در دهه ۱۸۶۰، شرکت، سریعترین وسایل را برای جابهجایی اشیا قیمتی بهکار گرفت. گسترش فعالیت بانک تا سال ۱۹۱۰ بسیاری از نقاط غرب آمریکا را دربر گرفت. در سال ۱۹۰۵ به صورت رسمی، بانک ولز فارگو از بطن موسسه اولیه جدا شد و بر ارائه خدمات بانکی تمرکز کرد. در دهه ۱۹۸۰، ولز فارگو جهش عظیمی انجام داد و به هفتمین بانک بزرگ آمریکا تبدیل شد. این جهش حاصل درایت و رویکرد مدیریت ارشد وقت بانک بود. در دهه ۱۹۹۰، ولز فارگو ایالتهای شرقی را نیز در آمریکا تحت پوشش قرار داد. امروز، بانک ولز فارگو با ارائه خدمات متنوع مالی در همه جای آمریکا حضور دارد.
حوزههای کسب و کار
ولز فارگو با ارائه خدمت به ۶/۲۳ میلیون شاغل خانگی، ۳/۱ میلیون شرکت کسب و کار کوچک، ارائه ۱۵۰ خدمت مختلف و داشتن ۸۴ کسب و کار گوناگون در عرصه بانکداری و خدمات مالی حضوری فعال دارد. بانک در حوزه بانکداری اجتماعی، سوانح خانوادگی، بیمه و سرمایهگذاری، وامهای خاص، مالی و مسکن فعال است.
چشمانداز
چشمانداز بانک ولز فارگو چنین است: ما میخواهیم نیاز و رضایت همه مشتریان مالی را برآوریم و به آنها در رسیدن به موفقیتهای مالی کمک کنیم. خدمات عالی بانکی در بازارهایمان ارائه دهیم و به عنوان یکی از بزرگترین شرکتهای آمریکایی شناخته شویم.
توماس اس بولکووسکی در یکی از مقالات خود تحت عنوان «آیا شما یک معامله گر متمرکز هستید؟» مینویسد: آیا شما یک معامله گر متمرکز هستید که نمیگذارد احساسات تمرکز او را به دست گیرند و تنها بر انجام معاملات متمرکز است؟ بگذارید این موضوع را با پاسخ شما به پرسشهای زیر بررسی کنیم.
1.آیا احساس میکنید معاملات شما از نظم لازم برخوردار نیست؟ (آیا به طور مداوم و منظم از قوانین خود پیروی میکنید؟)
2.آیا به علت زیانهایی که اخیرا داشته اید، دیگر تمایل چندانی به انجام معاملات بیشتر ندارید؟
3.آیا اهدافی روشن را برای هر یک از معاملات خود تعیین میکنید که قادر نیستید به آنها دست یابید؟
4.آیا ترس از زیان، معاملات شما را به هر سو که میخواهد میکشاند؟
5. آیا میزان خرید خود در معاملات اخیرتان را برای جبران زیانهای گذشته افزایش دادهاید؟
6.آیا به علت موفقیتی که اخیرا داشته اید یا به این علت که به پول نیاز دارید یا فقط به خاطر هیجان، مشتاق هستید بیشتر معامله کنید؟
7.آیا حوادث مزاحم اطراف باعث ایجاد اختلال در انجام معاملات شما میشوند؟
8.آیا پس از یک معامله ناموفق به دنبال بهانه یا توجیه اشتباهات خود میگردید؟
تعداد پاسخهای «نه» و «بله» خود را بشمارید.
پاسخ منفی به تمام سوالات به این معناست که باید وضعیت خود را حفظ کنید.
پاسخ مثبت به تمام سوالات به این معنا است که وضعیت شما از نظر تمرکز بر معاملات بسیار بد است و این مقاله کاملا مناسب شما است.
اگر هم به برخی سوالات پاسخ منفی و به برخی سوالات پاسخ مثبت دادید، به این معنا است که یک فرد معمولی هستید، اما مشکلاتی در این زمینه دارید و باید در پی تصحیح آنها بر آیید.
معاملهگر متمرکز کیست؟
معاملهگر متمرکز کسی است که آموخته است جریان حوادث عاطفی و احساسی را بفهمد و با آنها معامله کند. این حوادث نه چندان مناسب عاطفی ممکن است به وسیله مواردی چون معاملات پر استرس، معاملات زیان آور، یا حتی معاملات همراه با سود ایجاد شده باشند.
در زیر به مواردی از واکنشهای معمول یک معامله گر غیرمتمرکز اشاره میکنیم:
1. هنگامی که قیمت یک سهم خریداری شده در جهتی نا مناسب پیش میرود به سرعت با خود فکر میکند «مطمئنم که کار احمقانهای کردم. این معامله هم به زیان میانجامد».
2.هنگامی که قیمت در جهت نامناسب حرکت میکند، احساس اضطراب میکند.
3. سعی میکند گناه زیان خود را به گردن عوامل دیگری چون اشتباه کارگزار یا درست نبودن کامپیوتر یا نرم افزار مربوطه بیندازد.
4. هنگامی که یک معامله در حال زیان به یک مورد سودآور تبدیل میشود کنترل شادی خود را از دست میدهد.
5. به طور مرتب با خود میگوید: «به محض این که اصل پولم را بتوانم پس بگیرم، سهم خود را میفروشم و از این معامله خارج میشوم.»
6. به علت زیانهایی که داشته است، اشتیاقی به انجام معاملات بیشتر ندارد.
7. بیش از حد معامله میکند، زیرا همیشه در آرزوی دستیابی به یک سود کلان است و به دنبال آن موقعیت میگردد.
پیشینه ماجرا
دون پارک هنگام بازگشت از آلمان به لسآنجلس، دچار تردید بزرگی شده بود.
در آن زمان، او پیشنهاد قرارداد اعطای مجوز فروش کالای خود را به یکی از بزرگترین شرکتهای تولیدکننده نوشیدنی در جهان به ارزش چند میلیون دلار، رد کرده بود. این قرارداد میتوانست مقدمه خوبی برای ورود او به این صنعت باشد. اما پارک فکر میکرد فعالیت اقتصادی او در صورتی که خودش یک خط تولید نوشیدنی راه بیندازد – حتی اگر این کار چند ماه طول بکشد و به یک طرح تجاری کامل نیاز داشته باشد – موفقتر خواهد بود.
محصولی که پارک تولید کرده بود، نوعی درب بطری بود که به یک محفظه فشرده شده با نیتروژن مجهز بود و میتوانست ترکیبات داخل بطری آب میوه یا نوشابه را تازه نگه دارد و در ضمن هنگام باز کردن، محتویات داخل آن را با هم مخلوط کند. پارک این نوع درب بطری را هنگامی که به دنبال فرصتهای کسبوکار میگشت، کشف کرده بود. به علاوه، عملکرد دیگر این دربها جلوه بصری آن بود که مشتری را جذب میکرد. پارک در ابتدا معتقد بود با دادن مجوز فروش این دربها به شرکتهای تولیدکننده نوشیدنی، کسب وکار بزرگی را میتوان ایجاد کرد.
او به مدت سه سال در مورد شرکتهایی در سراسر جهان که تکنولوژی تولید درب بطری را داشتند تحقیق کرد و سپس کالای خود را که «گیزمو» نامیده بود، توسعه داد. تا سال 2010 حق انحصار را به نام خود ثبت کرده بود و تولیدکنندهای را در آلمان پیدا کرده بود و علاقه تعدادی از شرکتهای نوشیدنی را جذب کرده بود. پارک گروهی از مشاوران متخصص در حوزه صنایع غذایی را جمع آوری کرد. برای مدیریت توسعه کسبوکار و امور مالی، از سه مشاور کمک گرفت. این افراد پذیرفتند در ازای دریافت سهم از تولید، به صورت رایگان برای پارک کار کنند.
طرح مشکل
تعدادی از مشاوران پارک، استراتژی اعطای مجوز استفاده از دربها را به یک شرکت نوشیدنی زیر سوال بردند. مایکل لمکین، مدیر اجرایی شرکت سرمایهگذاری اپنهیمر، معتقد بود مجوز دادن به یک شرکت دیگر به معنی از دست دادن کنترل نحوه استفاده و بازاریابی گیزمو خواهد بود و بنابراین ارزش این برند را از بین میبرد.
اما پارک تا آن زمان 10 میلیون دلار سرمایهگذاری کرده بود و مثل مشاورانش حقوقی دریافت نکرده بود. او چشم اندازهای متعددی برای خود در نظر گرفته بود و مطمئن بود تا قبل از پایان سال میتواند قراردادی برای واگذاری مجوز ببندد. در اکتبر 2010 به همراه دو تن از همکارانش به لندن سفر کرد تا با مدیر یک شرکت بزرگ تولید نوشیدنی که تقاضای استفاده از گیزمو را داده بود، ملاقات کند.
در سفر لندن، مشخص شد که شرکت مزبور قصد دارد گیزمو را برای نوعی نوشیدنی انرژیزای جدید ناسالم استفاده کند. این موضوع خوشایند پارک نبود، چون نمیخواست گیزمو برای چنین نوشیدنیهای ناسالمی استفاده شود. بنابراین، فورا از این قرارداد صرف نظر کرد.
پس از سفر لندن تیم آنها به آلمان سفر کرد تا تولیدکننده گیزمو را از نزدیک ببیند. اما پارک تصمیم گرفته بود که تغییر رویه بدهد و برند جدیدی برای تولید نوشیدنی ایجاد کند. همکارانش مخالفت کردند. آنها تمایل پارک را برای تولید محصولات سالم درک میکردند، اما همچنان امیدوار بودند که میتوانند یک شریک مناسب برای دادن مجوز پیدا کنند. استدلال آنها این بود که تولید یک برند نه تنها چند سال زمان میبرد، بلکه ریسک آن هم خیلی زیاد است. پارک سفر آلمان را نیمهتمام رها کرد و دلسرد و مردد در مورد اقدام بعدی خود به لسآنجلس بازگشت. او در این مورد گفته: «آنها معتقد بودند ایجاد یک برند بسیار هزینه بر خواهد بود. اما من اعتقاد داشتم اعطای مجوز استفاده از گیزمو، بدون ایجاد برند برای آن، هزینه بیشتری خواهد داشت.»