سهم بازار جی ام در آمریکا در فاصله بین سالهای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۶ افت شدیدی داشت و از ۴۶ درصد به ۳۲ درصد کاهش یافت. این شرکت برای مبارزه با کاهش بیشتر سهم بازار خود و از بین بردن مشکلات پیش رو مصمم به اتخاذ رویکرد مدیریت برند گردید. بر پایه این رویکرد تصمیم گرفته شد تا هر یک از ۶۵ مدل خودروهای جی ام، توسط تیم مدیریتی خاص بابهره گیری از جهت گیری های متفاوت و متناسب با بازار خاص آن برند هدایت گردد.
در سیستم جدید مدیریت برند این شرکت، هر یک از مدیران در قبال سبک طراحی، شخصیت برند، فعالیت های تبلیغاتی، قیمت گذاری، فعالیتهای پیشبرد و ترویج فروش و سایر تصمیمات بازاریابی مرتبط با خودروهای زیرمجموعه برند پاسخگو بودند و بر این اساس کلیه تصمیم گیریها به صورت غیر متمرکز اجرا میگردید.
از آنجایی که برنامه مدیریت برند در این شرکت به نوعی طراحی شده بود که هر مدل خودرو – و به تبع آن هر برند – برای جلب توجه و براساس نیاز بخش خاصی از مشتریان مدیریت می شد (به عنوان مثال، خودروهای تحت برند بیوک برای آن دسته از مشتریانی که در طلب داشتن امنیت، آرامش، اطمینان و راحتی خیال در رانندگی بودند طراحی و مدیریت میگردید(
جی ام معتقد بود این تغییر گرایش به مدیریت برند، شرکت را قادر می سازد تا نیازهای ناشناخته مشتریان را به نحو شایسته شناسایی کرده و راه حل های عملی و ابتکاری جهت ربودن مشتریان از چنگ رقبا بیابد.
یکی از اجزای برنامه مدیریت برند جی ام اصلاح و ساختن هویت منحصر به فرد برای هر یک از شش برند اصلی این شرکت – کادیلاک، بیوک، شورلت، الدزموبیل، پنتیاک و ساتورن – بود. در ساختار گذشته گروه جی ام، اغلب اوقات خودروهای تحت هر برند به دلیل شباهت در ویژگیها و نیز همپوشانی جایگاه برند در بازار، بر سر کسب مشتریان با یکدیگر به رقابت برمی خاستند. براین اساس بدلیل عدم توجه مدیران به بحث تعیین جایگاه صحیح برای هر برند، به تدریج تمایز میان خودروها روز به روز نامشهودتر شده و محصولات این شرکت به عوض رقابت با خودروسازان آلمانی و ژاپنی، خود با یکدیگر رقابت میکردند. به ویژه در مورد برندهای اصلی این شرکت – بیوک، الدزموبیل و پنتیاک – این تمایزات به تدریج بطور کامل از میان رفته بود.
بر این اساس، هدف اصلی مدیریت جدید برندها در این شرکت آن بود که ویژگیهای منحصر به فرد و تمایزات میان برندها به تدریج افزایش یافته و رقابت آنها بر سر کسب یک گروه از مشتریان پایان پذیرد. به این ترتیب گروه های متفاوت از مشتریان به عنوان بازار هدف این شرکت مطرح گردیده و جذابیت هر یک از برندها برای مشتریان هدف خود مورد تاکید قرارگیرد. در فاصله سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۶، جی ام در راستای اجرای هرچه بهتر این استراتژی، به طور متوسط هر ۲۸ روز یک مدل خودروی جدید و برخوردار از چهره ای متفاوت از گذشته تحت یکی از ۶ برند اصلی خود به بازار عرضه نمود.
برخی از متخصصین مدیریت، رویکرد جی ام در اتخاذ مدل مدیریت برند را مورد انتقاد قرار داده واین شرکت را به تقلید کورکورانه از مدل موفق مدیریت برند در شرکت P&G متهم نمودند. این منتقدان میگفتند:”شما نمی توانید خودرو را مثل یک قالب صابون بفروشید. و به دلیل تفاوت های میان دو صنعت خودروسازی و شوینده اتخاذ رویکرد مدیریت برند بر پایه تجربیات پی اند جی قطعا با شکست مواجه میگردد”. علاوه بر آن برخی از منتقدان صنعت خودرو معتقد بودند ”جی ام حتی در انتخاب واژگان و شعار برای برندهای خودرو از شعارهای منتخب پی اند جی تقلید کرده است”. اگر چه مدیران جی ام اصرار داشتند ”اتخاذ مدل مدیریت برند همان گونه که در مورد شرکت غول پیکر پی اند جی دستاورد مثبت داشت، در مورد خودروها نیز می تواند کارساز و موثر باشد. زیرا میان فعالیتهای این دو شرکت و ساختار این دو صنعت همپوشانی و تشابهات زیادی وجود دارد”.
1. اگر اعتقاد داشته باشید که میتوانید، حتماً میتوانید.
به هرچه اعتقاد داشته باشیم اتفاق میافتد. به این اصطلاحاً تحقق باور میگویند. اغلب ما هرگز متوجه نمیشویم که از چه نیروی عظیمی برخورداریم زیرا نمیخواهیم تن به انجام دادن کارهایی بدهیم که درنظر دیگران امکان انجام دادنش وجود ندارد. کارهای غیرممکن به تلاش و تمرکز بیشتری نیاز دارد، اما وقتی اینها تحقق پیدا میکنند، پاداشی گران حاصل میشود. ممکن است نتوانید به هرچه دوست دارید دسترسی پیدا کنید، اما تا معتقد نباشید که توان انجام کاری را دارید، هرگز به انجام دادن آن موفق نمیشوید.
2. اگر مطلبی را بهدفعات برای خود تکرار کنید، حتی اگر واقعیت نداشته باشد آنرا باور میکنید.
تکرار یک مطلب باعث میشود ذهن نیمه هشیارتان آنرا به عنوان یک حقیقت بپذیرد، و آنرا به یک حقیقت فیزیکی تبدیل میکند. میتوانید از این موقعیت استفاده کنید و به جنبههای مثبت امور توجه کنید. جای میتوانم این کار را بکنم. را با اینکار را خواهم کرد،عوض کنید.
3. اگر به خود و دارندگیها و امتیازات خود اعتقاد نداشته باشید، دیگران هم به شما و دارندگیهایتان اعتقاد نخواهند داشت.
در فروش قاعده اصولی وجود دارد و آن قاعده ایناست: قبل از اینکه به دیگران بفروشید، باید به خودتان بفروشید. اگر به کالا و خدمات خود اعتقاد نداشته باشید، بدانید که دیگران هم به خدمات و کالاهای شما اعتقاد نخواهند داشت. اگر دیگران را فریب بدهید و آنها را به معاملهای غیرمنصفانه وادار کنید، باید قبل از همه بر مقاومت درونی خود در برابر انجام دادن کار اشتباه غلبه کنید.
4. چه کسی بهشما گفت که اینکار عملی نیست، به چه موفقیت عظیمی رسیده است که او را واجد شرایط کرده تا برای شما تعیین محدودیت بکند؟
در جریان زندگی به نکته مهمی پی میبرید و آن نکته این است که کسانی که بیش از همه توصیه میکنند و پند و اندرزی میدهند، کمتر از دیگران شایسته انجام اینکار هستند. اشخاص موفق و درگیر فرصت آنرا ندارند که خطوط زندگی شما را مشخص کنند آنها گرفتار زندگی خود هستند.ناموفقها و ناقابلها بیش از هرکسی فرصت دارند که خط و خطوط زندگی دیگران را ترسیم کنند. این اشخاص از شکست خوردن و ناکام ماندن شما لذت میبرند. وقتی کسی بهشما میگوید، چیزی که میخواهید به آن برسید غیرممکن است و یا ارزش تحمل زحمتش را ندارد، نگاهی دقیق به او بیاندازید و ببینید که در زندگی خود به کجا رسیدهاند، چه موفقیتهایی کسب کردهاند. آدمهای موفق خوشبین هستند و به موفقیت عادت کردهاند.
با وجودی که رقابت در بازار صنایع غذایی این روزها بیش از گذشته است، شرکت «نودی» که تولیدکننده آبمیوههای طبیعی است، به کمک ایدههای متفاوت و خلاقانه خود (حتی در میان رقبای بزرگ) توانسته مسیر پیشرفت را در پیش بگیرد.
موقعیت کسب وکار
جیمز آژاکا، مدیر عامل شرکت موفق نودی است که نزدیک به یک دهه گذشته فعالیت خود را در تولید آبمیوههای طبیعی آغاز کرده است. از زمان تاسیس در ژانویه 2003، این شرکت به تولید صرف آبمیوه در میان مشتریان خود در سراسر استرالیا شناخته شده است. تولیدات این شرکت در هفته اول با ترکیب 256 قطعه میوه آغاز شده و اکنون این تعداد به 5 میلیون قطعه رسیده است. همچنین تعداد کارمندان شرکت در آغاز کار 3 نفر بود که امروز به 74 نفر افزایش یافته است.
نودی اکنون یکی از سه برند در حال رشد در صنایع غذایی استرالیا است. این شرکت اولین بار آبمیوههای مخصوص صبحانه با طعم دانه چیا (از خانواده نعنا و مخصوص منطقه جنوب مکزیک) و آب نارگیل تولید کرده و همچنان دامنه محصولات نوآورانه خود را در آینده ادامه خواهد داد.
واکنش کسبوکار
• ریسک کنید تا متفاوت باشید
جیمز و اعضای تیم تاسیس کننده شرکت از روز اول تصدیق کردند که باید تلاشهایشان متفاوت باشد. برای ایجاد این تفاوت، ابتدا نام غیرعادی نودی را برگزیدند و محصولاتی را تولید کردند که مواد اولیه آن فقط میوه است و برای تولید آبمیوهها از ترکیبهای عجیب و غریب استفاده کردند. همچنین استفاده از تصاویر عجیب، جذاب و جالب باعث شد بستهبندیهای نودی به سرعت در فروشگاهها شناخته شود. این نوع بسته بندی با دیگر محصولات در قفسه فروشگاهها – با عکسهای کارتونی خسته کننده و تکراری از میوهها - کاملا متفاوت بود.
اگرچه جیمز در اوایل کار خود در مورد موثر بودن این استراتژی مردد بود، اما ظرف سه ماه پس از آغاز کار، بازخورد مثبت آن را دید و افزایش فروش سرعت گرفت.
• دریابید چه چیزی با زندگی روزانه مشتریان شما تناسب دارد
ده سال پیش، مردم به اندازه الان نسبت به مسایل سلامت و رفاه خود حساس نبودند. بنابراین نودی باید روشی را برای معرفی محصولات خود انتخاب میکرد که مردم نسبت به آن واکنش نشان دهند.
یکی از این روشها این بود که از همان زمان تاسیس شرکت، فعالیتهای آن موثر و کاربردی باقی ماند، نه افراطی. در حالی که نودی به خلاقیت و ابتکار خود افتخار میکند، فلسفه توانایی برای سازگار کردن محصولات با نیازهای روزانه مشتری، کلید موفقیت آن بوده است. بنابراین، نودی به جای این که تلاش کند در چشم مردم انقلابی در صنایع غذایی ایجاد کند، روشی ساده و راحت را در بازاریابی خود اتخاذ کرد تا محصولات آن به رژیم غذایی روزانه مردم وارد شود. شعار موفق شرکت این بود: «نیاز یک روزه میوه شما در یک بطری».
• بازار را به صورت فردی و آنلاین بیازمایید
جیمز معتقد بود که باید دقیقا بداند تک تک مشتریانش چه چیزی میخواهند. برای رسیدن به این هدف، نودی روزانه نمونههایی از آبمیوههای خود را به صورت رایگان به مدارس، دفاتر کاری و نمایشگاهها و مکانهای عمومی میفرستد و بعد پرسنل شرکت بازخورد مردم را در سایت شرکت جمعآوری کرده و به آزمایشگاههای شرکت ارائه میدهند.
جیمز برای حمایت از این تحقیق عمومی، از استراتژیهای بازاریابی آنلاین که امکان ارتباط نزدیک با مشتریان را فراهم میآورد، استقبال کرده است. تاثیرگذارترین پایگاه آنلاین برای نودی، رسانههای اجتماعی بوده است.
در نهایت، برای بازخورد گرفتن از مشتری، چه کسی بهتر از خود کارمندان شرکت است؟ بسیاری از ایدههای خلاقانه و جدید از داخل تیم نودی بیرون میآید. جیمز برای ایجاد اشتیاق کاری در میان کارمندان خود، محیطی را به وجود آورده که کارمندان را به ارائه ایده و مشاهداتشان تشویق میکند.
منبع: دنیای اقتصاد شماره 2820
چقدر در صحبت کردن با مشتریان و شنیدن حرفهای آنها مهارت دارید؟ شاید باورتان نشود که خدمات به مشتریان اصلیترین عامل متمایزکننده بنگاه است.
امروزه حجم عظیم و متنوعی از تکنولوژیهای گوناگون در اختیار شرکتها قرار دارد. از نرمافزارهای مدیریت ارتباط با مشتری که به صورت عمومی در بازار عرضه میشوند تا سیستمهایی که به سفارش و مطابق با نیاز و اهداف اختصاصی یک بنگاه خاص طراحی میشوند. همین امر موجب شده تا این تصور پدید آید که در حال حاضر میزان رضایت مشتریان از هر زمان دیگری بالاتر است. با این وجود، اغلب بررسیهای انجام شده در دهه گذشته نشان میدهد تعداد مشتریان راضی به طور مداوم در حال کاهش است. برخی از مطالعات نشان میدهند که حدود 70 درصد مشتریان صرفا به دلیل مشاهده رفتار سهلانگارانه و بیقید پرسنل شرکت تمامی روابط خود را با آن شرکت خاص قطع میکنند.
آیا این حقیقت پذیرفته شده که مشتریان وقتی از خدماتی که دریافت میکنند ناراضی هستند، خیلی زود برای پایان دادن به مشکلشان با بنگاه، راههای دیگری را پیدا میکنند؟ آیا بهتر نیست بنگاه خودش پیشگام شود و از عواملی که موجب نارضایتی مشتری میشوند اجتناب کند؟
بسیاری از این نارضایتیها نتیجه تماس با نماینده شرکت از طریق تلفن است. در واقع این نارضایتی گاهی حتی قبل از شروع صحبت کردن آغاز میشود، زیرا خیلی طبیعی است که شماره تلفن بنگاهی را بگیرید و تلفن آنجا ساعتها زنگ بخورد تا کسی گوشی را بردارد. وقتی هم گوشی برداشته میشود معمولا اولین کسی که پشت خط میآید کسی است که برای پاسخگویی صحیح به تماس تلفنی آموزش ندیده است، یا آموزش دیده تا پاسخهای بیمعنی (و در بسیاری مواقع نامناسب) بدهد. همینطور موردی که بنگاههایی مشتریان شان را ساعتها پشت خط نگه میدارند و موزیکی که بسیار بد ضبط شده را برای آنان پخش میکنند و هر چند دقیقه یکبار همان موزیک را قطع میکنند تا به دروغ به مشتری بگویند تماس شما برای شرکت مهم است.
برای تاثیر بر ادراک حس شنوایی باید دو محرک بنیانی صدا که توسط مشتریان شنیده میشوند یعنی گفتار و موزیک مورد توجه قرار بگیرند. هردو عامل حیاتی و زیرمجموعه ای مستقل از صدا هستند، اما وقتی که با هم عمل کنند، فرصتی استثنایی برای حداکثر تاثیر گذاری و انتقال پیام به حافظه بلند مدت را ایجاد میکنند.
توجه داشته باشید، در ایجاد تفاهم با مشتری و برقراری ارتباط با او نقش محوری بر عهده کلام و گفتار است.
بنگاهها سه هدف اصلی را از برقراری تفاهم در حس گفتاری دنبال میکنند:
ایجاد تعامل مثبت با مشتری
ایجاد حس اعتماد در مشتری
به دست آوردن وفاداری بلندمدت مشتری
بنابراین از طریق مکالمههای معمولی و بیهدف با مشتریان نمیتوان به حافظه بلندمدت مشتری دست پیدا کرد. بنابراین تجربه برند باید لایه به لایه و هدفمند ساخته شود، به صورتی که هر لایه موجب استحکام لایه بعدی شود.
ادامه مطلب ...خلاقیت و خطرپذیری ویلیام بوئینگ آنقدر بود که برای تحقق رویاهای برادران رایت دست به اقدام مهمی بزند و حدود یک قرن پیش، شرکت هواپیمایی بوئینگ را تاسیس کند. هنر و ظرفیت رهبری او نیز آنچنان بود که با حضور مستقیم دو دهه ای در شرکت، زمینههای توسعه آن را چنان فراهم آورد که امروز بوئینگ به بزرگترین و برترین تولیدکننده هواپیماهای تجاری و دومین شرکت بزرگ در زمینه صنایع دفاعی و پیشروترین شرکت در طراحی و ساخت موشکها و ماهوارهها و سفینههای فضایی تبدیل شود. دستیابی به جایگاه ۲۸ در جمع پانصد شرکت برتر جهانی و حفظ اقتدار یک قرن حاکمیت در صنعت هوایی و نفوذ به بیش از ۹۰ کشور جهان و تامین ۷۵ درصد هواپیماهای مسافربری جهان، کارنامه درخشانی است که ویلیام بوئینگ سنگ بنای اولیه آن را نهاد و اکنون پس از فراز و نشیب یکصد ساله و پشت سر گذاشتن دو جنگ جهانی، جیمز مک نرنی با سابقه درخشان مدیریتی، سکان هدایت شرکت را در دست گرفته است. گرچه حوزه فعالیت بوئینگ در صنایع هواپیمایی تجاری تا سیستمهای دفاعی را دربرمیگیرد و حتی در همکاری نزدیک با سازمان فضایی آمریکا (ناسا) طراحی و ساخت شاتلها و سفینههای فضایی را نیز شامل میشود، اما مدیرعامل فعلی شرکت از حضور تدریجی رقیبی به نام ایرباس در حوزه هواپیماهای تجاری نمیتواند خوشحال باشد.
تاریخچه
ویلیام بوئینگ بنیانگذار شرکت بوئینگ در سال ۱۸۸۱ در آمریکا زاده شد. ۲۴ سال بعد از دانشگاه ییل دانش آموخته گشت؛ در حالی که علاقه و اشتیاق به انجام کارهای خطرپذیر در او شعلهورتر شده بود. پنج سال پس از دانش آموختگی، شرکت گرین وود تیمبر را تاسیس کرد و دو سال بعد شرکت شیپ یارد را خرید و اندک اندک مقدمات تاسیس یک کارخانه هواپیماسازی را فراهم آورد. در سال ۱۹۱۶ با ساخت هواپیمای مدل B1 بزرگترین شرکت هواپیمایی جهان متولد شد. این در حالی بود که این هواپیما کمتر از هشت متر طول داشت و تا ارتفاع ۹۰۰ پایی پرواز میکرد. او با سرمایه ۱۰۰ هزار دلار این شرکت را تاسیس کرد و آن را شرکت محصولات هوایی پاسفیک نام نهاد و یک سال بعد نیز نام آن را به شرکت هواپیمایی بوئینگ تغییر داد. در سالهای اولیه فعالیت، بوئینگ به ساخت هواپیماهای کوچک برای نیروی دریایی و یا حمل بستههای پستی دست زد.
این هواپیماها به نام مدل C شهرت یافت. در سال ۱۹۱۹ اولین هواپیمای تجاری بوئینگ به نام B1 به پرواز درآمد. طی دهه بعد، بوئینگ درصدد تغییر استاندارد موتورهای هواپیما، از سیستم خنککاری آبگرد به هواگرد بود و مدل A40 را پس از این تغییر تولید کرد. در این دهه بود که هواپیمای بمبافکن توسط دونالد داگلاس طراحی شد و بوئینگ، شرکت دولفین را که متعلق به او بود، خریداری کرد و تولید مجموعه هواپیماهای نظامی را نیز در دستور کار خود قرار داد. در سال ۱۹۲۸ هواپیمای بوئینگ مدل B1E با چهار سرنشین و سپس مدل ۸۰ با ۱۲ سرنشین به پرواز درآمد. گرچه همزمان با رشد و رونق شرکت، در سال ۱۹۳۴، به دلیل قانونی که به تصویب رسیده بود، ویلیام بوئینگ سهم خود را فروخت و شرکت را رها کرد، اما همچنان تا پایان عمر به مشاوره با شرکت ادامه داد. در خلال جنگ جهانی دوم، بمب افکن B29 توسط بوئینگ ساخته شد و به پرواز درآمد. ۱۵ سال بعد نیز بمب افکن پیشرفته B52 مورد استفاده قرار گرفت. در همان سال، یعنی ۱۹۵۷ اولین هواپیمای مجهز مسافربری مدل ۷ به عنوان بوئینگ مدل ۷۰۷ به بازار عرضه شد و مورد استقبال قرار گرفت. طی دهه بعد، مدلهای ۷۲۷، ۷۳۷ و ۷۴۷ نیز یکی پس از دیگری به بازار حمل و نقل هوایی جهان ارائه شد. در این سالها، بوئینگ در ساخت موشک و سفینههای فضایی نیز وارد شده بود و با سازمان فضایی آمریکا (اسا) همکاری نزدیک داشت. در سال ۱۹۷۴، پس از تجربه ساخت موفق آپولو، سفینه مارینر ۱۰ ساخته و به ناسا تحویل داده شد. در سال ۱۹۹۰، بوئینگ ۷۳۷ با فروش ۱۸۳۲ فروندی به عنوان پرفروشترین هواپیمای جهان مطرح شد، در حالی که بوئینگ در سالهای قبل و بعد از آن به طراحی و ساخت و عرضه مدلهای ۷۵۷، ۷۶۷، ۷۷۷ و بالاخره در سال ۲۰۰۵، مدل ۷۸۷ پرداخت.
کارشناسان اقتصادی در زمینه فوتبال معتقدند، مدیریت کارآمد دلیل اصلی موفقیتهای مالی در این باشگاهها است و البته در این میان نمیشود به فاکتورهایی چون هواداران، فدراسیون فوتبال پیگیر، دولت، بازاریابهای بزرگ و تبلیغات حرفهای اشاره نکرد.
رئال مادرید را بهتر است از سالها پیش بررسی کنیم.
زمانی که لورنسو سانس رئیس این باشگاه بود. کمتر کسی تصور میکرد این تیم قدیمی که اوج افتخار بینالمللی در زمینه اقتصادی برای آن یک تور خارج از شهر در کادین بود، روزگاری صاحب 29 آکادمی بزرگ در سراسر جهان شود. اورنسو سانس، با اخراج افرادی که خلاف نظرش، صحبت میکردند جو را علیه خود تقویت کرد و این روند تخریبی آنقدر ادام داشت تا باعث شد انتخابات زودهنگام، فلورنتینوپرس را بر سر کار بیاورد.
دوران طلایی رئال مادرید با ریاست پرس البته در زمینه اقتصادی، آغاز و مدیریت قوی وی باعث شده رئال مادرید خیلی سریع باشگاههایی چون منچستر یونایتد، چلسی، لیورپول و... را از بالانشینی در جدول ثروتمندترین باشگاههای جهان به زیر بکشد.
رئال مادرید بدون اعلام تمامی داراییهای خود در مقام دوم جدول قرار گرفته بود، از دید کارشناسان اقتصادی بسیار ثروتمندتر از منچستر یونایتد به نظر میرسید. یکی از فاکتورهای کلیدی پرس برای فرار از مالیاتهای سنگین تعلق گرفته توسط فیفا، فدراسیون فوتبال اسپانیا و دولت، شرکت در کارهای خیریه بود. فلورنتینوپرس با ایجاد بنیاد خیریه رئال مادرید گامی بلند در جهت تقویت منابع مالی پنهان خود برداشت.
وی در هر کدام از آکادمیهای خود در ژاپن، چین، کره، مالزی، آمریکای جنوبی، آفریقا و غیره یک تیم نابینایان تشکیل داد و اسپانسرهای بزرگی در این مراسم گرفت که پول حاصل از آنها طبق قرارداد به خزانه رئال مادرید تزریق میشد.
اولین حرکت اساسی فلورنتینوپرس ریاست وقت باشگاه رئال مادرید، تور جهانی رئال مادرید بود که برای اولین بار چنین حرکتی را باب میکرد. رئال مادرید که ستارگان هالیوودی چون دیوید بکام، گوتی، کاسیاس، فیگو، زیدان و غیره را در اختیار داشت در تابستان 2002-2003 راهی شرق آسیا شد. غوغایی بود و چشم بادامیها حتی به خمیر دندان دیوید بکام در هتل پنج ستاره چین نیز رحم نکردند.
ژاپن و کره هم سنگتمام گذاشتند و رئال مادرید در پایان سفر به چین، ژاپن و کره معادل 7/28میلیون پوند سود خالص و معاف از مالیات به جیب زد که برای یک گردش تفریحی واقعا رویایی و غیر قابل باور بود.در آن زمان بود که بسیاری از تجار بزرگ جهان متوجه سوددهی بالای جهان فوتبال شدند. دو هفته پس از سور مالی که میزان آن در سطح مطبوعات نیز نمود پیدا کرده بود رومان آبراموویچ چلسی را در اختیار گرفت تا به پولشوییهای خود در کنار کیاجورابچیان با خیالی آسوده و به نام فانتری فوتبال ادامه بدهد.
چاههای نفت آبراموویچ بسیاری از کارشناسان را به شک و تردید انداخت و حتی بیکر نوشت: حالا دیگر عصر مدیریت و برنامهریزی نیست، کافی است دو چاه نفت و ارتباطی پشت پرده با مافیا داشته باشید، این همان رمز موفقیت است. اما بیکر یک مساله را نمیدانست آن هم این که، چاههای نفت هم مقابل مدیریت قبلی به زانو در میآیند، باشگاه چلسی هرگز نتوانست جای رئال مادرید را در آسیای شرقی، آفریقا و آمریکای جنوبی بگیرد.
یکی دیگر از برگهای برنده پرس دیوید بکام بود. این عروسک تبلیغاتی و هالیوودی، سرمایه خود را به پیشنهاد پرس در خزانه رئال مادرید وارد کرده، کاری که کمتر ستارهای حاضر به انجامن دادن آن است و این هم به روابط عمومی پرس باز میگشت. بکام و فلورنتینو پرس، سرمایهگذاری در بورس ماردید بورس هنک کنگ، تجارت پسته و فرش را آغاز کردند و رئال مادرید در قله ثروتمندترین باشگاههای جهان قدم میزد.
کمپانی لاگوست در سال 1933 میلادی توسط رنه لاگوست و آندره ژیلر در کشور فرانسه آغاز به کار کرد. ژیلر مالک و مدیر یک شرکت بزرگ تولید لباسهای کشباف در فرانسه بود. آنها نام شرکت را لاگوست گذاشتند که در ترجمه لغتی به معنی اصلی یا ضروری میباشد. این شرکت در ابتدا شروع به تولید لباسهای تنیس کرد و برای تبلیغات خود نیز یک آرم کروکودیل طراحی نمود که در زمینهای تنیس از آن استفاده میکردند.
لاگوست آرم کروکودیل خود را بر روی سینه لباسهای تنیس چاپ میکرد و ادعا داشت که اولین شرکتی است که نام و لوگوی برند خود را بر روی محصولات خود قرار میدهد. این شرکت علاوه بر لباس تنیس شروع به تولید و فروش لباسهای گلف و قایقرانی نمود. در سال 1951 لاگوست تنوع بیشتری به محصولات خود داد. از جمله آنها طراحی لباسهای رنگی تنیس علاوه بر لباسهای ساده سفید بود. در سال بعد، این لباسها به آمریکا صادر شدند و برای آنها تبلیغات گستردهای با شعار «نماد موقعیت یک ورزشکار شایسته» انجام گرفت که تاثیر زیادی روی سلیقه افراد ثروتمنداین کشور گذاشت که هنوز هماین تاثیر قابل مشاهده بوده و لاگوست به عنوان یکی از برندهای مشهور در این کشور محسوب میشود.
در سال 1963 برنارد، پسر رنه لاگوست، به مدیریت شرکت منصوب شد و گسترش قابل مشاهدهای در این شرکت ایجاد کرد. در زمانی که او ریاست شرکت را به عهده گرفت، سالانه 300 هزار محصول به فروش میرسید. لاگوست در دهه 1970 به اوج محبوبیت خود در آمریکا دست یافت. با این شهرت، شرکت شروع به تولید محصولات دیگری از جمله عطر و ادکلن، لباسهای زیر، عینک آفتابی، کفشهای تنیس و پیاده روی، ساعت مچی و انواع کالاهای چرمی نمود.
از سال 1950 تا سال 1993 شرکتی به نام «ایزود لاگوست» امتیاز فروش محصولاتاین کمپانی را در آمریکا در اختیار داشت، به همین علت، شرکت اصلی به صورت مداوم در این منطقه فعالیت نمیکرد. ولی پس از آن، خود شرکت لاگوست توانست فروش انحصاری محصولاتش را مجددا به دست آورد. رقیب آنها در این زمان، شرکتی به نام تایگر بود که محصولات مشابهی تولید میکرد و به جای آرم کروکودیل، یک ببر بر روی آنها قرار میداد.
در سال 2005 میلادی لاگوست ادکلنهای خوشبوی مردانه جدیدی تولید کرد که توسط این کمپانی طراحی، تولید و روانه بازار شد. لاگوست این ادکلن را به عنوان گوهر لاگوست معرفی کرده بود.این محصول برای تمامی سنین مناسب بوده و جزو دسته ادکلنهای نشاط آور و میوهای بود که از ترکیباتی مانند گوجه فرنگی، مرکبات، فلفل و چوب جنگلی تهیه شده و محصولی نسبتا پر فروش در اروپا به شمار میرفت. فعالیت این کمپانی در زمینههای عطر و ادکلن و پوشاک آقایان و خانمها و کفش و محصولات چرمی بود و محصولات این شرکت فرانسوی بسیار با کیفیت و پر فروش و در سراسر جهان پرطرفدار بودند.
در این سال، محبوبیت لاگوست با طراحیهای «کریستوف لمیر» که باعث ایجاد دید بهتر و مدرنتری به محصولات این شرکت شد، افزایش یافت. حدود 50 میلیون از محصولات این شرکت در بیش از 110 کشور در سراسر جهان به فروش رسید و در بیشتر مسابقات ورزشی مشاهده میشد. قراردادهای بسیاری نیز با ورزشکارهای معروف تنیس بسته شد که از جمله آنها میتوان به اندی رادیک آمریکایی، ریچارد گسکت فرانسوی و «استانیسلاس واورینکا» برنده مدال طلای المپیک اشاره کرد.
در ژوئن سال 2007، لاگوست فروش الکترونیکی خود را در بازار آمریکا آغاز کرد و تاکنون به شرکتهای زیادی امتیاز فروش و عرضه محصولات خود را اعطا کرده است. مثلا شرکت سامسونت امتیاز تولید و فروش جهانی کیفهای لاگوست و محصولات کوچک چرمی آن را در اختیار دارد.
بسیاری از محصولات این کمپانی مانند کفش و پوشاک و ادکلن در اکثر کشورهای دنیا عرضه میشود. ادکلنهای این کمپانی به خوشبویی و کیفیت در بازار اروپا معروف بوده و بیشتر آنها مخصوص خانمها تولید میشود. این کمپانی اسپانسر بسیاری از مسابقات معروف ورزشی در جهان از جمله دیویس کاپ تنیس بوده است.
نکاتی که قبل از اقدام به برندسازی باید در نظر داشت:
* آیا تقاضای قبلی برای محصول یا خدمت بنگاه وجود دارد؟ وضعیت کنونی بازار چگونه است؟ آیا بازار در حال تنزل و رو به افول است یا در حال رشد است؟ چه سهمی از بازار به شما تعلق دارد؟
برای پیش بینی ظرفیتهای آینده بازار چه تحقیقاتی انجام دادهاید؟ آیا میدانید وضعیت بازار در 5 یا 10 سال دیگر چگونه خواهد بود؟ به یاد داشته باشید که برند بازار ایجاد نمیکند، بلکه برند سلاحی قدرتمند را در دستان شما قرار میدهد که به وسیله آن میتوانید کنترل بازار را در اختیار بگیرید.
بازاری که یا از قبل در آن بودهاید یا اینکه که اطلاعات شما نشان میدهد میتوانید در آن حضور پیدا کنید و در آنجا به اندازهای خریدار وجود دارد که بنگاه شما از طریق حضور در آنجا سود مناسبی به دست بیاورد.
* چند تعداد از رقبای شما محصول یا خدمتی دقیقا شبیه محصول یا خدمت شما ارائه میدهند؟ آیا محصول یا خدمت آنها بر بازار چیرگی دارد؟ و اگر اینگونه است، چرا؟ آنها چه محصول یا خدمت دیگری ارائه میکنند؟ کدامیک از محصولات شما در مقابل محصولات مشابه رقبا تنها میتواند بگوید «من هم همینطور»؟ آیا رقبای شما از قبل دارای برند قدرتمندی بودهاند؟ اگر اینگونه است آنها خوش شانس بودهاند که در زمان مناسب برندشان را ایجاد کردهاند.
این جمله به این معنی نیست که شما نمیتوانید برندی قویتر و بهتر ایجاد کنید، اما میتواند این معنی را بدهد که شما مجبورید بنیه و استقامتتان را به حدی بالا ببرید که بتوانید به مرحله رهبری بازار برسید. اشتباه نکنید. نباید فقط روی رقبا متمرکز شد. گاهی بنگاههای کوچک درباره عملکرد رقبایشان دچار توهم میشوند.
مانند آن توصیهای که در اسب سواری به سوارکاران میشود «چشمتان به خط پایان باشد، نه به اسب و سوارکار کناری». برند میتواند به شما کمک کند تا از نقاط ضعف رقبایتان بهرهبرداری کنید – اما در نظر داشته باشید که رقبای شما هم این امکان را در اختیار دارند- در این میان کسی برنده است که بتواند بیشترین بهرهبرداری را از نقاط ضعف رقیب خود داشته باشد.
* اگر سرمایهگذار هستید و قصد دارید بنگاه جدیدی را راهاندازی کنید آیا میتوانید برای کالا یا خدمتی که قصد عرضه آن را دارید تقاضای پایدار ایجاد کنید؟ آیا جابهجایی مداوم در فرهنگ، جامعه و گرایشها که تاثیرات قابلملاحظهای روی آینده کسبوکارها دارند را در نظر گرفتهاید؟ به عنوان نمونه، مثال دوربینهای عکاسی پولاروید را در نظر بگیرید.
در دهه 1970 میلادی این شرکت در صنعت دوربینهای عکاسی ابتکار معروفی را به نام خود ثبت کرد. دوربینهای عکاسی این شرکت بلافاصله پس از اینکه عکس انداخته میشد آن را مستقیما روی کاغذ مخصوصی که داخل دوربین وجود داشت چاپ میکرد.
تا پیش از آن برای چاپ عکسهایی که سایر دوربینها گرفته بودند باید فیلمها را در مایع مخصوص و اتاقهای تاریک ظاهر و روی کاغذ مخصوص چاپ میکردند که کار وقت گیری بود. از این نظر دوربینهای پولاروید مزیت بالایی نسبت به سایر دوربینها داشتند، اما این مزیت تنها تا دهه 1980 دوام آورد.
در این زمان فروشگاههای عکاسی فیلمهای معمولی 35 میلی متری را با کیفیت بسیار بالاتر از دوربین پولاروید در مدتی کمتر از یک ساعت چاپ میکردند. بعد از آن نوبت ورود دوربینهای دیجیتال به بازار بود. با این دوربینها میشد عکسهای فوقالعادهای را گرفت و میشد عکسهای گرفته شده توسط این دوربینها را در کمترین زمان ممکن به سرتاسر جهان ایمیل کرد.
مؤسسه رنگ «پنتون»، رنگ سال 2013 را تعیین و معرفی کرد. به نقل از واشنگتن پست، مؤسسه رنگ «پنتون» بر پایه تحلیل روانشناسان، خود رنگ سبز ( زمرد) را به عنوان رنگ سال 2013 برگزیده است. تعریف پنتون از این رنگ که سمبل رشد است سرزنده بودن، درخشندگی و با شکوه بودن است. همچنین این رنگ از ظرافت و زیبایی خاصی برخوردار است که باعث افزایش احساس خوب بودن، تعادل و هماهنگی است.پر جنب و جوش و درخشنده، درست مثل طبیعت، سبز نگاهی خوب با رنگ روشن است. ست رنگی آن با زرد مملو از انرژی است.
رنگ مد سال 2013
رنگ سال 2013 تونالیته ای از رنگ سبز است به نام Emerald با کد 5641-17 که به عقیده خیلی ها توأم با حس لوکس بودن است. این رنگ در بسیاری از کشور ها، فرهنگ ها و مذاهب بیانگر حس شکوه، جلال و زندگی دوباره است.این رنگ بیانگر معنی رشد و شکوفایی است و شاید هیچ رنگ دیگری به اندازه ی آن بیانگر باز زایی و نوزایی نیست. سال های سال در بسیاری از کشور ها رنگ سبز بعنوان رنگ وحدانیت و شفا بخشی انتخاب شده بوده است. Leatrice Eismanمدیر اجرایی موسسه ی Pantone درباره انتخاب این رنگ می گوید:" سبز یکی از فراوان ترین رنگ ها در طبیعت است. چشم انسان بیش از هر رنگ دیگری تونالیته های رنگ سبز را در طیف رنگی می بیند". وی ادامه داد:" این رنگ دارای تاریخچه ی بسیار طولانی است، در بسیاری از دوره ها بصورت نمادین بیانگر حس شفافیت، زندگی دوباره و تازه شدن بوده، چیزی که در دنیای پیچیده امروز شاید نکته بسیار مهمی است. این رنگ می تواند نقش مهمی در گرایشات معماری داخلی - دکوراسیون منزل و مد ایفا کند".
«لیتریک ایزمن»، مدیر اجرایی شرکت پنتون است که استاندارد رنگ های لباس و صنایع خانگی را تعیین می کند، در خبر پیشین گفته بود پیش بینی هر سالانه رنگ بنا بر نیاز مشتریان و آنچه آنان می خواهند صورت می گیرد و بلافاصله مورد استفاده طراحان گوناگون قرار می گیرد.
رنگ مد دکوراسیون
مدیر اجرایی pantone در همین باره گفته است که این انتخاب یک انتخاب سلیقه ای نیست، ما به نوعی روح زمانه را درمی یابیم و به همه خواسته های دور و برمان نگاه می کنیم. وی همچنین در این باره افزوده است که مشتری نقشی اساسی در احیای اقتصاد دارد.
رنگ مد لباس سال 2013
هرچند برگزیدن رنگ سال توسط مؤسسه پنتون، تأثیر بسیار بالایی در تعیین رنگ پوشاک و وسایل دکوراسیون خانگی در کشور های غربی می گذارد، اما این بدین معنا نیست که رنگ های دیگر مورد بی توجهی طراحان و تولید کنندگان قرار می گیرد، بلکه بر پایه نیاز مشتری این رنگ، رنگ غالب در طراحی و تولید در چنین صنایعی می شود.
شایان ذکر است pantone تولید کننده تجهیزات حرفه ایی برای طراحان گرافیک، عکاسان و طراحان دکوراسیون و چاپ پارچه و ... میباشد از جمله میتوان به کاتالوگ های رنگ و دستگاه های کپچر رنگ و یا کالیبره کننده های مانیتور و پرینتر اشاره کرد.
گفتمان آینده بازاریابی به شما خواهد گفت که از نیازهای مصرفکننده مراقبت کنید. چراکه نیاز، نیازمند مراقبت است؛ مصرفکننده نمیداند که چطور از مرحلهای به مرحله دیگر گذر کند. او میداند که اکنون نوجوان است، اما نمیداند که یک نوجوان به چه چیزی احتیاج دارد. پس از احتیاجاتش مراقبت کنید. آینده بازاریابی، مراقبت از مصرفکننده نیست مراقبت از احتیاجات مصرفکننده است. سازههای جدیدی که در تبلیغات برای مصرفکننده ساخته میشود، شکل بیبدیلی از احتیاجند که در روایتی تصویری به مخاطب عرضه میشوند.
این نیازها هستند که تجربه را شکل میدهند. هر چقدر نیازهای مشتری پایدارتر باشد تجربه عمیقتری نیز از برطرف شدن آن نیاز شکل میگیرد. هر چقدر نیازهای بیشتری در او شکل گرفته باشد تجربههای متعددتری نیز انتظارش را میکشد. اقتصاد تجربه در دنیای مدرن یعنی: در نظر گرفتن پیچیدگی شناختی در مصرفکننده با توجه به سیستم سازههای او. اینکه چه تعداد سازه برای چه تعداد رویداد (برندها، کالاها و خدمات) دارد و چه سیستمی از سازهها تجربه مصرف را در او شکل میدهد.
سازه در ثانیه
سازههای ما از جهان و خودمان نمایانگر انتظارات ما از وقایع و رویدادها است. سازهها دنیا را برای ما نامگذاری میکنند. وقتی چیزی را بنامم یعنی در رویکرد زندگی من صاحب جایگاه است. وقتی برندی را به نام بخوانم یعنی جایگاهی را در ذهن من اشغال کرده و به تبع همین جایگاه، زبانی مختص خودش را نیز خواهد داشت. گاهی ما برند را نمیشناسیم، آن را نداریم، صاحب آن نیستیم، اما از آن حرف میزنیم.
پس سازهها من را صاحب چیزی میکنند یا چیزی را از تعلق من خارج میکنند. در حقیقت در این میان نیازها در انحصار مصرفکننده باقی نمیمانند. نیازها در میان آنها پخش میشوند و دنیای آنها را تغییر شکل میدهند. تبلیغات تنها یک چارچوب آشنا برای این نیازها فراهم میکند و سازهها را گرد هم جمعآوری میکند. در یک تبلیغ سی ثانیهای، شاید سی سازه نیز به مخاطب منتقل شود: ده سازه شکل بگیرد، ده سازه حذف شود و ده سازه تغییر کند. همه چیز به سازهها فروخته میشود نه به مصرفکننده.
اقتصاد تجربه: نقش سازهها و نیازها
نیاز، عملی را میآفریند که رویکردی جهانشمول دارد. نیاز به خوردن عمل خوردن را میآفریند که جهانشمول است. همان طور که دنیای اطراف به طور مداوم در حال تغییر در طول زمان است به همین ترتیب سازههایی که در گذشته منطقی به نظر میرسیدند در بعضی موارد میتوانند با وقایع جاری بیاعتبار شوند، اما نیازها هیچ گاه بیاعتبار نمیشوند. انسانها میتوانند به طبقهبندی و تئوریزه کردن دنیای اطرافشان بپردازند و آن را در ابتدای امر براساس نیازهایشان انجام میدهند و ساختاری که سازههایشان را شکل داده این طبقهبندی را ایجاد میکند.
در نهایت هر تجربهای که براساس این طبقهبندیها ایجاد میشود یک مفهوم انتزاعی است و اقتصاد تجربه در این میان دادوستد روایتگونهای را میان ارائهدهنده خدمات و دریافتکننده خدمات، گوشزد میکند.
روایت
ذهن به دنبال حفرههای خالی میگردد تا سازههای خود را در آن جای دهد، در غیر این صورت چرخهای ناتمام در آن شکل میگیرد که میتواند اضطرابآور باشد. پس تکانهای آن را به سمت تایید کردن سیستم سازههایش سوق میدهد. حفرههای خالی متعددی میتواند با تجربه مصرف پر شود. سازههای سرگردان زیادی میتوانند در حفرههای خالی جای گیرند و تجربه زیستهای را در من شکل دهند.
چه بسا در مراحل اولیه راهاندازی کسبوکارتان سرمایه چندانی برای بازاریابی نداشته باشید، اما این مساله موجب نمیشود تا گمان کنید که هیچ راه موثر دیگری برای تبلیغ کسبوکارتان وجود ندارد.
قبل از آنکه سروکله اینترنت پیدا شود، کسبوکارهای کوچک فقط چند راه کمهزینه برای بازاریابی محصولات خود داشتند، راههایی همچون چسباندن پوسترهای کاغذی روی دیوارها یا حضور در نشستهای آزاد اقتصادی. اکنون اوضاع فرق کرده است و عملا همه انواع و اقسام فرصتها و شیوههای تبلیغاتی پیش روی شما است.
کافی است به فضای مجازی نگاه کنید و صرفا به دنبال همان مکانی باشید که به کار واقعی شما میآید. ما در اینجا هفت راه برای ترویج آنلاین و رایگان کسبوکار شما پیشنهاد میکنیم. این راهها حتی ذرهای هم برای شما هزینهبردار نخواهند بود.
(1) از خدمات اینترنتی بزرگ در سطح محلی و مکانی استفاده کنید. میتوانید با ثبت کسبوکارتان در خدمات مکانی گوگل (Google Places) امکان دسترسی مشتریان محلی به خدماتتان را افزایش دهید.
این کار سبب میشود تا روی نقشههای مکانشناختی گوگل نیز قرار بگیرید. همچنین میتوانید از خدمات محلی یاهو (Yahoo! Local) نیز بهره ببرید. چند دقیقه بیشتر برای ثبت نام زمان نخواهد برد، و البته همه چیز رایگان است. ضمنا خدمات مکانی مشابهی از جانب شرکت بینگ (Bing) وابسته به مایکروسافت انجام میشود.
(2) از خدمات رسانههای گروهی، روزنامهها و انواع رسانههای اجتماعی استفاده کنید. رسانههای اجتماعی صرفا ابزاری برای در معرض قرار گرفتن نیستند. اکنون هر رسانه به یک ضرورت بدل شده است.
برای موفقیت در هر کسبوکاری باید زمان خاصی را برای سرمایهگذاری روی رسانههای گروهی کنار بگذارید. میتوانید در دو سطح شخصی و شرکتی، حقیقی و حقوقی، از تبلیغات در فیسبوک (Facebook)، لینکداین (LikedIn)، و توئیتر (Tweeter) سود ببرید.
(3) از خدمات موجود در وبلاگها استفاده کنید. یک وبلاگ نه تنها به شرکت شما یاری میرساند تا ناماش را به طور رایگان در فضای اینترنت تبلیغ کند، بلکه باعث میشود کاربران زیادی به وبلاگ شما لینک (پیوند) بدهند و در نتیجه مخاطبان شما افزایش یابند. وبلاگ راهی برای آشنایی بیشتر با مشتریان تازه است تا آنها بتوانند به طور مستقیم با شما تماس بگیرند.
اما به خاطر داشته باشید که یکی از اصلیترین نکات موفقیت از طریق وبلاگ تلاش برای خبررسانی هرروزه آن است. باید تا حد ممکن خیلی زود مطالب جدید به آن اضافه کنید و محتواهای وبلاگتان را تازه کنید. اگر وبلاگی احداث کنید و آن را به حال خود رها کنید، هیچ استفادهای از آن نخواهید کرد.
(4) از خدمات صوتی و تصویری در یوتیوب و فلیکر استفاده ببرید. سایت یوتیوب (YouTube) میتواند به طور رایگان فیلمهای شما از محصولات و خدماتتان را در سرتاسر جهان ترویج کند. میتوانید آدرس اینترنتی فیلمهای تبلیغاتی خود را برای مشتریانتان ارسال نمایید و از این طریق شیوهای نو از خدمات و معرفی محصولاتتان را عرضه کنید. همچنین سایت فلیکر (Flicker) میتواند عکسهای شما از محصولاتتان را بهطور رایگان برای همگان به نمایش بگذارد تا گامی دیگر در جهت تبلیغات رایگان برداشته شود.
شاخص EPIC™ در برند
هاله برند که نقش اساسی در عملکرد و کارآیی یک برند دارد، از چهار عنصر اصلی ساخته میشود. برای آموختن این چهار عنصر کافی است واژه EPIC™ را به خاطر بسپارید.
EMOTION) :E) مخفف احساسات است. این بخش اصلیترین بخش ایجاد یک برند قدرتمند است. در واقع سایر بخشها به عنوان زیرمجموعه این بخش ساخته میشوند. اگر احساسات در عناصر تشکیل دهنده محصول یا خدمت بنگاهی وجود نداشته نباشد، آن بنگاه چیزی به نام برند ندارد و تنها کالا عرضه میکند.
PERCEPTION) :P) مخفف ادراک است. برانگیخته شدن احساسات نتیجه ادراک پیامهایی است که بهواسطه حواس پنجگانه به مغز میرسند. اغلب بنگاههای کوچک تنها روی حس بینایی متمرکز میشوند و قدرت چهار حس دیگر برای ساختن برند قدرتمند را نادیده میگیرند.
INNOVATION) :I) مخفف نوآوری است. دقت کنید که حواس پنجگانه یک چیز است، اطلاعاتی که از طریق راههای نوین باعث تحریک حسگرها میشوند چیز دیگری است. اینهاله برند شما است که روشنگر مسیر شما خواهد بود. تمام فرآیندها، سیستمها و روشهای انجام کار، در دستورالعملهاله برند مستندسازی میشوند و کارکنان بنگاه به وسیله این دستورالعمل درباره چگونگی رصد واکنشهای مشتریان نسبت به برند و بهبود بخشیدن مداوم عملکردشان هدایت میشوند.
نوآوری موجب زنده و پویا نگه داشتن برند میشود. این پویایی طول عمر برند را افزایش میدهد و مانع از کهنگی و از رده خارج شدن برند میشود. همچنین نوآوری نیازهای جدید را نیز ایجاد میکند تا در هنگام خرید کالا یا خدمت، برند مورد نظر در بالاترین بخش ذهن مشتری جای گیرد.
COMMUNICATION) :C) مخفف ارتباطات است.چگونه بنگاه میتواند برندی مهیج ایجاد کند؟ هدف بنگاه چیست و چرا مشتریان یا تامینکنندگان باید به آن اهمیت بدهند؟ اینجاست که داستان برند وارد بازی میشود. جاییکه بنگاه میتواند در قالب داستان و حکایت اهداف و دستاوردهای خود را تشریح کند. بنگاه میتواند بهوسیله انتقال پیامهای مهیج با مشتریان و کارکنانش ارتباط برقرار کند و تجربه خوشایندی برای مشتریان ایجاد کند.
نمیتوان پس از ایجاد برند آن را رها کرد و انتظار داشت همه کارها به خودی خود انجام شوند. مردم تغییر میکنند. جامعه تغییر میکند. حتی اصول فرهنگی جوامع در طی زمان تغییرپذیر است. اگر بخواهید برندتان با این تغییرات همراهی کند و پاسخش به نیازهای جدید «میدانیم، درک میکنیم، با شما همراه هستیم»، باشد، باید به صورت مداوم آن را بازبینی کنید، قادر خواهید بود، EPIC متناسب با برند بنگاهتان را ایجاد کنید. برند یک راهحل کوتاهمدت برای ایجاد یک بنگاه نیست، بلکه راهی است برای کسب منافع بلندمدت در رقابت با بنگاههای دیگر. اگر بنگاهی بتواند از طریق برند برارزش خود بیفزاید جریانهای درآمدی آتی آن در امنیت بیشتری قرار خواهند گرفت.
در صورت وجود برند قدرتمند، مشتریان برای خرید مجدد کالا یا خدمت بیشتر نزد شما باز خواهند گشت و میتوانید روی حمایت و علاقه مشتریان به خرید از بنگاه همچنین داشتن نیروی کار باانگیزه و وفادار حساب کنید. به این ترتیب میتوانید یک استراتژی یکپارچه بر پایه توسعه محصولات و خدمات نوین را در دست داشته و برای رشد و توسعه برنامهریزی کنید. بر اساس برآوردهای انجام شده، امروزه در دنیا به طور متوسط هشتاد درصد کسبوکارهای جدید در همان سال اول با شکست مواجه میشوند. این امر که بیست درصد باقیمانده نیز با مشکلات جدی روبهرو شوند هم زیاد دور از انتظار نیست.
طی سالهای اخیر، انتظارات مشتری تغییر کرده و دامنه آن گسترده شده است. در اینجا داستان چگونگی ارائه خدمات استثنایی به مشتری توسط یک سازمان را مرور میکنیم.
ماریا پادیستی، مدیر عامل شرکت پشتیبانی آی تی دیجیتال آرمور است که به سازمانهای متوسط کمک میکند از سیستمهای آی تی خود بیشترین بازدهی را به دست آورند.
شرکت دیجیتال آرمور در دهمین سال تاسیس خود با 20 پرسنل کار میکند. ماریا راز ماندگاری شرکت را در تلاشی میداند که تیم او برای ارائه مداوم خدمات استثنایی به مشتری اختصاص میدهد.
رویکرد کسب وکار
• خدمات بهتر ارائه کنید
ماریا با دانستن این نکته که خدمات به مشتری باید استثنایی باشد، استراتژیهایی را اجرا کرده که تضمین میکند شرکت دیجیتال آرمور، استانداردهای درجه یک خدمات به مشتری را حفظ کرده است.
• کارکنانتان را بازبینی کنید
کارکنان بهرغم این که فرآیندهای سخت مصاحبه را پشت سر میگذارند، گاهی در عملکردشان ناتوان میشوند. به عنوان مثال، ممکن است آنها دانش و مهارتهای قابل توجهی در آی تی داشته باشند، اما نتوانند فشار مدیریت نیازهای مشتریان مختلف را تحمل کنند.
به همین دلیل، ماریا بازبینی عملکرد کارمندان خود را هر سه ماه یک بار، به طور جدی دنبال میکند. او میگوید «چه قصد داشته باشید کارمندانتان را حفظ کنید یا نکنید، با آنها صادق باشید. قبل از این که تصمیمی اتخاذ کنید، وضعیت آنها را در قبال کارشان مشاهده کنید و ببینید که آیا ظرفیتی برای یادگیری و افزایش مهارتهایشان نشان میدهند یا نه.»
به عقیده او، اگر کارمندان برای رشد به زمان بیشتری احتیاج دارند، میتوان آنها را در یک کار گروهی با کارمندان ارشد که نقش مربی را دارند وارد کرد.
• اگر لازم است، نیروهایتان را برونسپاری کنید
ارائه بهترین خدمات به مشتری در کشوری مثل استرالیا که وسعت جغرافیایی دارد و اختلاف زمانی پاسخگویی به مشتری در همه اوقات روز را غیرممکن میسازد، چالشبرانگیز است. شرکت دیجیتال آرمور، برای حل این مشکل، نیروهایی را از خارج کشور به کار گرفته است. به عنوان مثال، ماریا ده کارمند قابل اعتماد و آموزش دیده را در هند به کار گرفته که بر این اساس، شرکت برای انتقال خدمات به مشتری در همه ساعات روز در دسترس است.
• همه چیز را طبقهبندی و مستندسازی کنید
اگر مراحل مختلف کاری خود را ثبت و ارزیابی نکنید، توسعه در کارتان سخت خواهد بود.
ماریا برای این کار، چارچوبهای زمانی اجرا کرده که بر اساس آن، پاسخ به مشتری به شیوهای زمانبندی شده انجام میگیرد. همچنین برای اینکه پیشرفت مداوم در سازمان را ضمانت کنید، مطمئن شوید که دانش جدید به طور مرتب با مستندات شما تلفیق میشود. این رویکرد به این معنی است که باید فرآیندهای کاری را درست در جایی به کار ببرید که بتوانید دانشی را که بهروز میشود، مدیریت کنید.
اگر شما هم مثل اغلب کارآفرینان هستید، چه بسا در این گمان به سر ببرید که حتما باید واجد یک برنامه مشخص برای کسبوکارتان باشید. به نظر میرسد هر متخصص اقتصادی با این ادعا موافق باشد که یک برنامه مشخص برای کسبوکار ضرورت دارد. بسیاری بر این باورند که برنامه را باید رمز موفقیت در کارآفرینی دانست.
اما آیا این حرفها واقعا صحت دارند؟ به طور شخصی معتقد هستم که یک برنامه بیش از آنکه به رشد و موفقیت یک کسبوکار یاری برساند، به فرآیندهای کاری آن ضربه میزند. من دلایلی برای ادعاهایم دارم که در ادامه بیان میکنم.
عملا به هیچ برنامهای نیاز ندارید. کارآفرینان موفق بسیار زیادی را میشناسیم که ایدهای به سرشان میزند، از این ایده در کسبوکارشان استفاده میکنند، و موفقیت فزاینده کسبوکار خود را به چشم میبینند. برای نمونه، بارتس بیز و مارک زوکربرگ، به عنوان یک زوج موفق اقتصادی، هیچ برنامه اولیهای نداشتند. به این مورد خوب فکر کنید: وقتی فیسبوک شروع به کار کرد، خود زوکربرگ صرفا یک دانشجوی ساده در دانشکدهاش بود و از قضا هیچ ایده یا برنامهای نداشت که فیسبوک تا چه گسترهای میتواند پیش برود. اما امروزه، او شرکتی دارد که تقریبا 50 میلیارد دلار میارزد!
اگر محصول، خدمات، یا ایده خوبی دارید، نباید درباره برنامه کاری و برنامهریزی برای کسبوکارتان نگران باشید. شما آن چیزی را در اختیار دارید که واقعا به آن نیاز دارید. این ایده را میتوان خرید و معامله کرد. باید بتوانید بر ایدههایتان تاکید کنید و بیشترین اهمیت را به آنها بدهید. ساماندادن به یک برنامه مشخص برای کسبوکار نه تنها به معنای گمکردن راه واقعی کسبوکار است، بلکه احتمالا شما را به این عقیده سوق خواهد داد که دستیافتن به بصیرت مناسب در کسبوکار دشوارترین عمل ممکن است.
پس چرا برنامههای مشخص برای کسبوکار را نباید ایدههایی داغ برای موفقیت در کسبوکار دانست؟ چندین دلیل مختلف وجود دارند و ما در اینجا برخی از آنها را مطرح میکنیم:
1) به نظر میرسد برنامههایتان فراتر از وضعیت خود شما باشند. برنامههای مشخص برای کسبوکار بیش از اندازه با کار واقعی شما ناهمخوان هستند. شما در کسبوکارتان ستاره یک نمایش هستید، اما برنامههای کسبوکار از شما میخواهند تا به فراسوی خودتان نگاه کنید و چه بسا معین سازید که چه کسانی قرار است با شما همکاری داشته باشند. اگر از نگریستن به دیگران خسته شدهاید، پس احتمالا به قدر کافی هم بر اهمیت خودتان و ایدههایتان تمرکز نمیکنید. به این ترتیب نمیتوانید موفقیتی واقعی را به انتظار بکشید.
2) برنامههایتان از شما میطلبند که معین کنید چه مقدار پول باید داشته باشید و چه مقدار پول باید به دست آورید. این ادعا در نظریه صحت دارد و جالب توجه به نظر میرسد، اما در واقعیت این ادعا از ارزش چندانی برخوردار نیست و چندان هوشمندانه به نظر نمیرسد. ما واقعا نمیتوانیم تشخیص دهیم که وقتی مشتریان به سمت ما هجوم میآورند، چه چیزی در انتظار ماست. هرگز نمیتوانیم معین کنیم که چه اتفاقی بناست بیفتد. زیرا عوامل بسیار زیادی وجود دارند که میتوانند تاثیر بسیاری زیادی بر سرمایه اولیه شما و پول دریافتی شما از آن داشته باشند.
توزیع کالا از طریق عمده فروشان و بنکداران
محاسن:
1- هزینه های توزیع در این روش پایین تر است و قیمت تمام شده کالا را کاهش داده و یا حاشیه سود خرده فروش را افزایش میدهد.
2- تعداد زیادی از شرکتها و مراکز پخش کوچک از طریق شبکه های توزیع عمده فروشی تامین می شوند.
معایب:
1- به دلیل شیوه های خاص نقد و نسیه در بازار، کالاها معمولاً بسیار پایین تر از قیمت واقعی خود به فروش می روند و استراتژیهای قیمت گذاری کالا را در کل بازار تحت الشعاع قرار می دهند و به اصطلاح، کالا ذلیل می شود.
2- شرکتها هیچ کنترلی بر شیوه های توزیع بازار ندارند.
3- ریسک باز پرداخت وجه کالای فروخته شده افزایش می یابد.
4- شبکه توزیع شرکت به صورت شبه انحصاری در اختیار بنکداران قرار می گیرد که در بلند مدت برای شرکت خطرناک است و شرکت عملاً از مکانیسم توزیع کالا هیچ اطلاعی ندارد.
5- شبکه توزیع عمده فروشی هیچ فشاری برای فروش کالاهای شرکت به خود وارد نمی سازد و در صورت ضعیف بودن کالا به هر دلیل، کالا را پس می زند.
توزیع کالا از طریق شبکه شرکتهای پخش
اساساً به دلیل اینکه هر شخصی با هر سابقه و با هر مقدار پولی می تواند مبادرت به ایجاد شرکت پخش کند (همانطور که در کشور، به ویژه در شهرهای بزرگ مانند تهران بوضوح شاهد آن هستیم)، تعداد زیادی شرکتهای پخش کوچک در جاهای مختلف مشاهده می شود که ریسک فعالیت با این شرکتها چه از نظر بازپرداخت وجه کالاهای فروخته شده و چه از نظر کنترل نحوه فعالیت آنها به حدی بالاست که عملاً فعالیت با این سیستم ها را دچار تردید می کند. در این بخش فقط به همکاری با شرکتهای بزرگ پخش اشاره می شود:
مزیتها:
1- ریسک بازگشت وجه کالای فروخته شده در مقایسه با روش اول پایین است.
2- به دلیل وجود تجربه بهتر در امر توزیع مویرگی و وجود اطلاعات به روز در این سیستم ها، کنترل شبکه توزیع و مسیرکالای فروخته شده آسان است.(البته اگر اطلاعات در اختیار شرکت تولید کننده قرار داده شود).
3- سرعت انتقال کالا به بازار (البته نه در همه موارد)
4- به دلیل متمرکز بودن سیستم سفارش دهی و باز پرداخت وجه کالای فروخته شده، مشکلات تعدد مشتری و مراکز سفارش وجود ندارد و طرف حساب یک نفر است
معایب:
1- شرکت تولید کننده هیچ کنترلی بر شیوه های توزیع کالا ندارد.
2- به دلیل واحد بودن کانال توزیع، در صورتی که به هر دلیل، شرکت توزیع کننده، توزیع کالا را انجام ندهد، شرکت تولید کننده فلج خواهد شد.
3- سیستم تامین مالی شرکت، منوط به پرداخت پول از یک منبع واحد می شود. در صورتی که به هر دلیل پرداخت پول از طرف شرکت توزیع کننده قطع شود، سیستم تولید کننده با مشکلات عدیده ای مواجه خواهد شد.
4- در صورتی که عملکرد سیستم توزیع مورد رضایت تولید کننده نباشد، شرکت تولید کننده نمی تواند عکس العمل سریع از خود نشان دهد.
5- در بلند مدت، شرکت توزیع کننده عملاً تعیین کننده خط مشی تولید کننده خواهد بود و تولید کننده باید تابع تصمیمات توزیع کننده باشد.
6- دوره باز پرداخت وجه فروخته شده به شرکتهای پخش بزرگ بسیار طولانی بوده و هزینه فرصت از دست رفته سرمایه برای شرکتهای تولید کننده بالا خواهد بود.
ادامه مطلب ...