برندهای FMCG هر ساله هزینههای قابلتوجهی برای دستیابی به این موقعیتها پرداخت میکنند. اینکه نرخ بازگشت این سرمایهگذاری چقدر است، بحث مهمی است؛ اما آنچه برای من همواره جذابتر بوده، رفتار مصرفکننده است.
در بسیاری از مواقع، مشتری محصولی را انتخاب میکند که در دسترستر، قابلمشاهدهتر و نزدیکتر باشد؛ حتی اگر برای خرید همان دسته محصول، گزینههای دیگری با کیفیت مشابه یا حتی بهتر نیز وجود داشته باشند.
دیشب فینال جام جهانی ۲۰۲۶ تنها یک مسابقه فوتبال نبود؛ یک کلاس درس مدیریت بود.
اسپانیا قهرمان شد؛ نه فقط به خاطر ستارههای داخل زمین، بلکه به خاطر کیفیتی که در تمام اجزای تیم دیده میشد؛ از نیمکت و کادر فنی گرفته تا آنالیز، تدارکات و مدیریت مسابقه. در مقابل، آرژانتین بیش از هر چیز به نبوغ فوقستاره خود تکیه داشت. نتیجه، یادآوری چند اصل مهم مدیریتی بود.

۱. سیستم، از ستاره
بزرگتر است.
سازمانی
که موفقیتش به یک فرد وابسته باشد، در روزی که آن فرد نتواند معجزه کند، آسیبپذیر
خواهد بود. سیستمهای قوی، عملکرد را قابل تکرار میکنند.
۲. نیمکت بخشی از
سرمایه سازمان است، نه هزینه آن.
جانشینپروری،
توسعه استعدادها و آماده نگه داشتن نفرات دوم، همان چیزی است که در لحظات حساس
تفاوت ایجاد میکند.
۳. قهرمانی حاصل کار
تیمی دیدهنشده است.
موفقیت
فقط محصول تصمیمهای مدیرعامل یا درخشش فروشنده نیست؛ حاصل هماهنگی دهها نقش پنهان
است که شاید هیچگاه دیده نشوند، اما نبودشان بلافاصله احساس میشود.
۴. فرهنگ، مهمتر از
استعداد است.
استعداد
میتواند یک مسابقه را ببرد؛ اما فرهنگ سازمانی و انضباط، قهرمانیهای متوالی میسازد.
۵. سازمانهای برنده،
وابستگی ایجاد نمیکنند؛ قابلیت ایجاد میکنند.
هدف
رهبران بزرگ، ساختن قهرمان نیست؛ ساختن سازمانی است که بتواند بارها و بارها
قهرمان شود، حتی اگر ستارههایش تغییر کنند.
شاید مهمترین درس این فینال این باشد که در دنیای مدیریت، ابرستارهها ارزشمندند؛ اما سازمانهای ماندگار، روی سیستمها سرمایهگذاری میکنند، نه روی وابستگی به افراد.
موفقیت تیم ملی فرانسه در جام جهانی ۲۰۲۶ و رسیدن به نیمه نهایی با برتری بر تیم سخت کوش مراکش، تنها یک پیروزی ورزشی نیست؛ بلکه تجلی یک «برند ملی» است که توانسته با بهرهگیری از هویتهای متکثر، به انسجام و قدرت برسد. این همان استراتژی هوشمندانهای است که برندهای پیشرو برای نفوذ به بازارهای جهانی و حتی محلی از آن استفاده میکنند.
در ادامه، چگونگی پیوند دادن این رویکرد با دنیای بازاریابی و تبلیغات را بررسی میکنیم:
۱. بهرهگیری از «روایتهای انسانی» بهجای «ویژگیهای محصول»
در بازاریابی مدرن، برندهایی که موفق میشوند، دیگر بر سر قیمت یا مشخصات فنی نمیجنگند، بلکه بر سر ارزشها رقابت میکنند. همانطور که موفقیت تیم فرانسه، هویت ترکیبی را به یک مزیت رقابتی تبدیل کرد، برندها نیز میتوانند با روایت داستانهایی که از فرهنگهای مختلف وام گرفته شده، مخاطبان گستردهتری را جذب کنند. برای مثال، نایکی Nike سالهاست که با کمپینهای خود، از کلیشههای ورزشی فراتر رفته و روی داستانهای فردی ورزشکارانی با ریشههای مختلف تمرکز میکند. این کار باعث میشود مشتری احساس کند برند در حال دفاع از داستان زندگی او است، نه فقط فروش یک کفش. این یعنی استفاده از ایدههایی که لزوماً تجاری نیستند مثل مفهوم مهاجرت و تلاش، برای تقویت جایگاه برند.
۲. همافزایی فرهنگی در تحقیق بازار (Cultural Synthesis)
در تحقیق بازار، نگاه سنتی تنها به دنبال دادههای آماری است؛ اما نگاه نوین به دنبال بینشهای فرهنگی است. برندهایی که موفق هستند، مانند یک مربی فوتبال که بهترین مهارتهای بازیکنان با اصالتهای متفاوت را در یک سیستم واحد ترکیب میکند، عمل میکنند. آنها از سبکهای طراحی ژاپنی (مینیمالیسم)، ذائقه غذایی خاورمیانه یا الگوهای ارتباطی آفریقایی در تبلیغات خود استفاده میکنند تا محصولی ارائه دهند که در عین جهانی بودن، بومی به نظر برسد. برای مثال، برندهایی مانند کوکاکولا یا اپل با ترکیب المانهای بصری و موسیقیایی فرهنگهای مختلف در تبلیغات منطقهای خود، کاری میکنند که مصرفکننده در هر نقطه از جهان، آن برند را متعلق به خود بداند.
۳. ارتقای جایگاه برند از طریق پذیرش دیگری
جامعه امروز جهانی بهشدت به دنبال برندهایی است که شمولگرایی (Inclusivity) را شعار خود قرار دادهاند. در حوزه پروموشن و تبلیغات، استفاده از چهرهها، زبانها و سبکهای زندگی متفاوت، باعث میشود برند از یک نهاد صرفاً سودجو به یک نهاد اجتماعی و پویا تبدیل شود. وقتی یک برند در تبلیغات خود از ایدهها یا مفاهیم سنتی و بومی اقلیتها استفاده میکند (بدون نگاه کالایی)، در واقع در حال سرمایهگذاری عاطفی روی مشتری است. این کار باعث ایجاد وفاداری (Brand Loyalty) میشود که هیچ کمپین تخفیفمحوری قادر به خلق آن نیست. در واقع، برند تبدیل به یک پلتفرم میشود که تفاوتها را نه به عنوان یک مانع، بلکه به عنوان یک منبع خلاقیت و قدرت معرفی میکند.
اگر میخواهید جایگاه برند خود را تقویت کنید، به جای تمرکز صرف بر رقبا، به محیط پیرامون نگاه کنید. از خردهفرهنگها، قصههای زندگی، هنرهای سنتی، و حتی تغییرات اجتماعی که در ظاهر ربطی به کسبوکارتان ندارند، الهام بگیرید. همانطور که فرانسه با تکیه بر تنوع استعدادها به نیمهنهایی رسید، کسبوکار شما نیز با ترکیب ایدههای غیرتجاری و رویکردهای چندفرهنگی، میتواند در بازار اشباعشده امروز، متمایز و پیشرو ظاهر شود.
دوشنبه 15 تیر 1405، در جام جهانی ۲۰۲۶، شاهد حذف پرتغال در مرحله یکهشتم نهایی بودیم. این اتفاق، فراتر از یک نتیجه فوتبالی، نمادی از یک تغییر بزرگ در دنیای مدرن است: پایان عصر قهرمانان تکنفره. وقتی نگاهها به سمت کریستیانو رونالدو بود — به عنوان بازمانده از نسل ابرستارهها— مشاهده کردیم که حتی درخشش فردی نیز در برابر یک ماشین تیمی منسجم و هماهنگ، رنگ میبازد.
این واقعیت در دنیای کسبوکار نیز بهوضوح خودنمایی میکند. دنیای تجارت امروز، دیگر جایگاه تاخت و تاز تکستارهها نیست؛ بلکه عرصهی زنجیرههای یکپارچه است.

۱. پارادوکس قهرمان در زنجیره ارزش
در بازاریابی، ما اغلب وسوسه میشویم که روی یک بخش (مثلاً تبلیغات یا کمپینهای پرهیاهو) به عنوان قهرمان سرمایهگذاری کنیم. اما حقیقت این است که اگر در کل زنجیره ارزش __ از تأمین استراتژیک مواد اولیه و فرآیندهای تولید، تا استانداردسازی انبارداری، لجستیک دقیق و در نهایت پوزیشنینگ برند— هماهنگی وجود نداشته باشد، آن قهرمان بازاریابی محکوم به شکست است. تصور کنید یک برند پوشاک، بهترین کمپین بازاریابی دیجیتال را اجرا کند (قهرمان)، اما به دلیل ضعف در زنجیره تأمین، کالاها با تأخیر به دست مشتری برسد یا کیفیت در بستهبندی نهایی افت کند. در اینجا، کمپین عالی است، اما تیم شکست خورده است. مشتری که تجربه بدی از تحویل کالا داشته، دیگر به قهرمان کمپین اعتماد نخواهد کرد.
۲. بازاریابی: یک تلاش جمعی، نه یک عملیات انفرادی
بازاریابی موفق دیگر فقط به آمیخته بازاریابی محدود نیست، بلکه به همافزایی سیستمی وابسته است. وقتی صحبت از STP (تقسیمبندی بازار، هدفگذاری و جایگاهسازی) میکنیم، این مفاهیم تنها زمانی کار میکنند که تیم فروش، تیم پشتیبانی و واحد تحقیق و توسعه همزبان باشند. برند آمازون نمونه بارز حذف قهرمانپروری است. آمازون با جف بزوس شناخته میشد، اما موفقیت آن نه مدیون کاریزمای او، بلکه مدیون یک سیستم تدارکات و لجستیک فوقسریع است. اگر آمازون فقط روی تبلیغات زیبا تمرکز میکرد اما در تحویل بهموقع شکست میخورد، هرگز به جایگاه فعلی نمیرسید. در آمازون، سیستم، قهرمان است.
۳. چرا از بازار حذف میشویم؟
بسیاری از کسبوکارها به دلیل شکاف در تجربه مشتری حذف میشوند. وقتی واحد بازاریابی وعدهای بزرگ میدهد (تبلیغات خلاقانه)، اما سایر ارکان شرکت (تولید، خدمات پس از فروش، حسابداری) نمیتوانند آن وعده را عملیاتی کنند، برند دچار گسست در ارزش میشود. این همان نقطهای است که شرکت، درست مثل یک تیم فوتبال که بازیکنانش با هم هماهنگ نیستند، از رقابت حذف میشود.
اگر میخواهید در بازار امروز باقی بمانید:
این تجربه من یک نمونهی کلاسیک و در عین حال مدرن از چیزی است که در علم مارکتینگ به آن «تجربه مشتری» (Customer Experience - CX) میگوییم؛ فراتر از یک خرید ساده، یک سفرِ احساسی که به وفاداریِ قلبی ختم میشود. در دنیای امروز، مشتری دیگر کالا نمیخرد، بلکه احساسِ خوبِ ناشی از خرید را انتخاب میکند. وقتی یک برند یا کسبوکار کوچک، از «نقطه تماس» اول (پذیرایی با آبنبات) تا خدمات پس از فروش (تعویض پلاستیک بینی عینک)، زنجیرهای از لذت و احترام را خلق میکند، در واقع در حال تبدیل کردن یک خریدارِ گذری به یک سفیر برند است. این همان کیمیاگریِ مارکتینگ است: جایی که جزئیات کوچک، به تفاوتهای بزرگ تبدیل میشوند.
داستان از یک روز زمستانی در پاساژ چارسو آغاز شد؛ زمانی که پس از خرید یک تلفن همراه، به اتفاق دخترم راهی خیابان جمهوری شدیم. در میانه شلوغیهای خیابان، نگاهمان به ردیف عینکفروشیها افتاد و این، بهانهای شد برای یک تصمیمِ آنی. کاملاً اتفاقی وارد مغازهای شدیم که نامش در خاطرم ماند: عینک شهلا.
به محض ورود، آنچه بیش از همه جلبتوجه میکرد، نهتنها چیدمان، بلکه فرهنگِ میزبانی بود. ظرفی زیبا و پر از آبنبات و لواشک بهداشتی بر روی میز خودنمایی میکرد و دعوتِ صمیمانه متصدی، یخِ غریبگی را شکست. او با تسلطی مثالزدنی، از پیچیدگیهای لنز و فریم گرفته تا تناسب ساختار عینک با نیازهای ما، مشاورهای دقیق ارائه داد.
اما آنچه این تجربه را از یک معامله تجاریِ ساده متمایز میکرد، هنرِ خدمترسانی بود. در میانهی پروسهی خرید ما، او با سعهصدر و گشادهرویی به مشتریان دیگر رسیدگی میکرد؛ از جا انداختنِ سادهی یک شیشه گرفته تا تعویض رایگانِ پلاستیکهای بینی عینک خودم—آن هم با ظرافتی که ناشی از درک رنجِ مشتری بود. در نهایت، در کمتر از یک ساعت، عینک با کیفیتی بینقص آماده بود و بستهی نهایی—شامل دستمال و افشانهی تمیزکننده—حسِ یک تجربهی کامل را به ما هدیه داد. نکتهی ظریف ماجرا، احترامِ عمیقی بود که او به بنیانگذارِ مغازه (حاجآقا) داشت؛ میراثداری که گویی رضایت مشتری را نه یک شعار، بلکه یک آیین موروثی میدانست.
تجربه خرید از عینک شهلا، تجلی مفهوم فراتر از انتظار عمل کردن است. این فروشگاه به ما میآموزد که در مارکتینگ، ترفندهای پیچیده همیشه کارساز نیستند؛ گاهی مسیرِ تسخیر قلبِ مشتری، از ایستگاههای سادهای چون احترامِ بیتکلف، خدمات جانبی رایگان و تکریم اصالت میگذرد. این همان مزیت رقابتی پایدار است که یک کسبوکار را در ذهن مشتری، جاودانه میکند.
آدرس: خیابان جمهوری روبروی چارسو نبش پاساژ پیروز
تلفن 66706656 و 66741764
سال ۹۸، با رویکردی مبتنی بر حمایت از «تولید ایرانی»، به بازار جمهوری رفتم تا یک تلویزیون ۵۵ اینچ از برند جیپلاس بخرم. قصدم هم خیر بود و هم منطقی؛ اما داستان از همانجا که شروع شد، بوی بیاحترامی به مشتری میداد.
اولین شوک، سیاست فروش بود. تلویزیون پایه داشت، اما اگر دلتان پایهی استیل میخواست، باید جداگانه هزینه میکردید. این شاید در ظاهر یک «آپشن» باشد، اما در نگاه خریدار، چیزی جز «قطرهچکانی کردن هزینهها» نیست. تلویزیون به خانه رسید، نصب شد و اولین نقیصه نمایان شد: کنترل تلویزیون با دنیای مدرن سر جنگ داشت! باید دقیقاً در مرکز زاویهی دید قرار میگرفتید تا دستورات شما را بپذیرد؛ گویی دستگاه، بیش از آنکه به فکر راحتی کاربر باشد، درگیر محدودیتهای فنی خودش بود.
اما راز بزرگ، در سکوت سالهای بعد پنهان بود. دور قاب تلویزیون، چسبی بسیار نازک و نامحسوس کشیده شده بود. سال گذشته، حین جابهجایی و تمیزکاری، دستم به آن چسب خورد و آن را جدا کردم. همانجا بود که پردهها کنار رفت و حقیقت تلخ تولید «جیپلاس» فاش شد: صفحهی تلویزیون نه با مهندسی دقیق، بلکه با چسب نواری به بدنه متصل شده بود!
تماس با خدمات پس از فروش، حکایت پاسکاری بینتیجه بود. با استناد به اتمام دوران گارانتی، صورتم را با واقعیت کیفیت فاجعهبار مواجه کردند. وقتی درخواست ۳ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان هزینه برای اصلاح سهلانگاری خودشان را شنیدم، فهمیدم که در منطق این شرکت، مشتری سرمایهی بلندمدت نیست؛ مشتری تنها یک هدف مالی کوتاهمدت است که پس از خرید، دیگر صدای خرد شدن اعتمادش شنیده نمیشود.
درس اخلاقی این ماجرا برای من تلخ اما قطعی بود:
برندهای وطنی تا زمانی که کیفیت را به عنوان یک آیین و مشتری را به عنوان ذینفع استراتژیک نپذیرند، نمیتوانند جایگزین اعتماد از دست رفته باشند. حمایت از تولید ملی، یک وظیفهی اخلاقی است، اما اعتماد کالایی نیست که با چسب نواری و شعارهای تبلیغاتی به هم دوخته شود؛ اعتماد را باید با دقت در خط تولید، احترام در خدمات پس از فروش و صداقت در عملکرد کسب کرد.
تا آن روز، انتخابهای من، دیگر از مسیر چنین تولیدات بندانگشتی نخواهد گذشت.
روز نهم خرداد، فینال لیگ قهرمانان اروپا میان آرسنال و پاریسنژرمن شاید در دقایق ابتدایی چندان هیجانانگیز به نظر نمیرسید، اما در ادامه، مسابقهای شد که دقیقاً همان چیزی را داشت که فوتبال از آن ساخته میشود: تعلیق، فشار، لحظههای سرنوشتساز و پایانی دراماتیک. در نهایت، تیم فرانسوی در ضربات پنالتی موفق شد به یک دستاورد بزرگ برسد و برای دومین سال پیاپی، جام قهرمانی چمپیونزلیگ را بالای سر ببرد.
اما آنچه بسیاری از تماشاگران حرفهای و علاقهمندان به دنیای کسبوکار از کنار آن بیتفاوت عبور نکردند، فقط نتیجه مسابقه نبود؛ تبلیغ اصلی روی پیراهن دو تیم بود:
روی سینه پاریسنژرمن نام Qatar Airways میدرخشید و روی لباس آرسنال شعار Emirates Fly Better.
این همنشینی اتفاقی نیست. در واقع، فوتبال امروز فقط یک ورزش نیست؛ یک رسانه عظیم جهانی است، رسانهای که هر هفته صدها میلیون نفر را پای تلویزیون، شبکههای اجتماعی و استادیومها مینشاند. وقتی یک برند روی پیراهن تیمی حاضر میشود که در بزرگترین صحنههای فوتبال اروپا دیده میشود، در حقیقت فقط «اسپانسر» نیست؛ بلکه در حال خریدن توجه، اعتبار، تکرار و ماندگاری در ذهن مخاطب است. این همان نقطهای است که مارکتینگ از تبلیغ صرف عبور میکند و وارد قلمرو برندینگ استراتژیک میشود.
از زاویهای دیگر، دیدن نام دو برند متعلق به قطر و امارات روی پیراهن دو باشگاه بزرگ اروپایی، اگر بیست یا سی سال پیش مطرح میشد، شاید شبیه یک رویا یا حتی یک اغراق به نظر میرسید. اما امروز این صحنه نشان میدهد که چگونه سرمایهگذاری هدفمند، تصویرسازی ملی، و توسعه برند بینالمللی میتواند جایگاه یک کشور و یک شرکت را در ذهن جهان تغییر دهد. اینجاست که مفهوم National Branding یا همان برندینگ ملی معنا پیدا میکند: کشوری که میخواهد فقط دیده نشود، بلکه با کیفیت، قدرت، نظم و جاهطلبی شناخته شود.
از منظر بازاریابی، انتخاب فوتبال برای چنین برندسازیای کاملاً هوشمندانه است. چرا؟ چون فوتبال سه ویژگی طلایی دارد:
1. مخاطب انبوه و جهانی
هیچ رسانهای به اندازه فوتبال، توجه همزمان اینچنین گسترده و فرامرزی تولید نمیکند.
2. احساس و وفاداری
هوادار فوتبال با تیمش زندگی میکند. وقتی یک برند کنار تیم محبوبش قرار میگیرد، آن برند هم بخشی از تجربه احساسی او میشود.
3. تکرار بالا و ماندگاری ذهنی
لوگوی روی پیراهن، در هر بازی، در هر قاب تلویزیونی، در هر عکس و کلیپ تکرار میشود. این یعنی حضور دائمی در ذهن مخاطب بدون نیاز به تبلیغ مستقیم و آزاردهنده.
در واقع، برندهایی مثل Qatar Airways و Emirates فقط یک نام تجاری نیستند؛ آنها تبدیل به نمادهایی از جاهطلبی، کیفیت و حضور جهانی شدهاند. چنین برندهایی با اتکا به استراتژی درست، نهتنها خدمات حملونقل هوایی ارائه میدهند، بلکه یک تصویر ذهنی ممتاز از کشور، مدیریت و سبک زندگی نیز میسازند.
و شاید مهمترین درس ماجرا همین باشد:
وقتی خِرد، سرمایهگذاری بلندمدت و نگاه جهانی کنار هم قرار بگیرند، برندینگ دیگر یک شعار نیست؛ بلکه به یک مزیت رقابتی واقعی تبدیل میشود.
و آنگاه است که اتفاقی که روزی دور از ذهن به نظر میرسید، به صحنهای عادی در بزرگترین رویدادهای جهان بدل میشود.
اخیرا کتاب 110 سال پیدایش و گسترش گروه صنعتی بهشهر را مطالعه کردم و با خدمات بزرگ مردی در عرصه تولید، انسانیت و میهن دوستی به نام مرحوم اکبر لاجوردیان آشنا شدم، مرحوم اکبر لاجوردیان، از چهرههای برجسته کارآفرینی و صنعت ایران پیش از انقلاب، یکی از بنیانگذاران اصلی تحول در ساختار صنعتی کشور بود. او با ایجاد و مدیریت گروه صنعتی بهشهر، نهتنها شرکتها و برندهایی بزرگ بنا کرد، بلکه نگرشی تازه به مفهوم کار، تولید، مسئولیت اجتماعی و توسعه انسانی در فضای صنعتی ایران آورد. در ادامه چند سطر از خدمات، میراث و اندیشههای اکبر لاجوردیان آورده میشود:
نوسازی الگوی صنعت ایرانی
لاجوردیان و خانواده او در دهههای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰، زمانی که ایران هنوز از اقتصاد سنتی فاصله نگرفته بود، درک کردند که توسعه پایدار بدون صنعت مدرن، بهرهوری و نظام مدیریتی علمی ممکن نیست. گروه صنعتی بهشهر زیر نظر او به الگویی از مدیریت مدرن تبدیل شد. در آن زمان، بسیاری از واحدهای تولیدی ایران با روشهای سنتی اداره میشدند، اما لاجوردیان و خانوادهاش مدل تازهای ارائه کردند:
این رویکرد، گروه بهشهر را به یکی از اولین گروههای صنعتی منسجم و چندوجهی در ایران بدل کرد؛ گروهی که از روغن نباتی تا مواد شوینده و بستهبندی، زنجیرهای کامل داشت. چیزی که امروزه از آن با عنوان زنجیره یکپارچه ارزش یاد میشود.
نگاه انسانی و توسعه منابع انسانی
یکی از جنبههای برجسته اندیشه لاجوردیان، محوریت نیروی انسانی بود. او باور داشت کارگر یا کارمند صرفاً ماشین تولید نیست، بلکه «انسانی است با عزت، نیازمند به رشد و مشارکت». این باور به سیاستهای کمنظیری انجامید:
در واقع، گروه بهشهر در زمانی که هنوز مفهوم «مسئولیت اجتماعی شرکتها» در ایران ناشناخته بود، آن را عملاً اجرا میکرد. بسیاری از کارکنان شهادت دادند که محیط کاری در کارخانههای لاجوردیان از نظر نظم، احترام و رفاه بیسابقه بوده است.
فلسفه اقتصادی ملیگرایانه و استقلال صنعتی
مرحوم لاجوردیان، وابستگی مطلق به واردات را نپذیرفت. فلسفه او بر خودکفایی صنعتی و رشد درونزا استوار بود. او بهشدت منتقد وابستگی اقتصاد ایران به نفت بود و اعتقاد داشت راه نجات کشور در صنعتیسازی واقعی است، نه اقتصاد رانتی. او کوشید تا مسیر سرمایهگذاری در صنایع مصرفی را از وابستگی کامل به شرکتهای آمریکایی و اروپایی جدا کند. برای مثال
اخلاق صنعتی و مسئولیت عمومی
فراتر از مدیریت اقتصادی، اکبر لاجوردیان به اخلاق صنعتی عمیقاً باور داشت. او در گفتهها و باورهایش بارها تأکید میکند که «صنعت بدون اخلاق، و ثروت بدون مسئولیت، پایدار نیست». بر همین اساس، او از فساد اداری، واردات غیرضروری و انحصار دولتی دوری میکرد. هدفش ایجاد طبقهای از کارآفرینان مسئول، ملی و مستقل بود؛ کسانی که نه با رانت، بلکه با کار واقعی و تولید رقابتی رشد کنند.
پیامدها و میراث پس از انقلاب
پس از سال ۱۳۵۷، بسیاری از صنایع خصوصی از جمله گروه صنعتی بهشهر مصادره و به مالکیت دولت درآمدند. نتیجه، فروپاشی مدل مدیریتی و انسانیای بود که لاجوردیان و خانواده ایشان طی دههها بنا کرده بود. اما میراث معنوی او همچنان در ذهن مدیران و کارآفرینان ایرانی باقی ماند. مدل مدیریت او یکی از نمونههای درخشان سرمایهداری تولیدمحور و اخلاقی است. سرمایهداریای که به جای تمرکز بر سود، به تولید، کارکنان و کشور اهمیت میدهد.
اکبر لاجوردیان را باید نماد نسلی دانست که تلاش کرد ایران را از مسیر آموزش، اخلاق و نظم صنعتی به توسعه واقعی برساند. او نشان داد که جامعه بدون از دست دادن انسانیت میتواند صنعتی شود. از دستاوردهای ایشان، ارزشهایی چون احترام به کارکنان، تولید ملی و مسئولیت اجتماعی شرکت؛ در تاریخ اقتصاد ایران، بهعنوان سرمایه فکری ماندگار بهجا مانده است.
روحش شاد و یادش همیشه در قلبها جاودان
از گذشته تا امروز کافه رفتن به عنوان یک فراغت همیشه مورد استقبال بوده است، اما به نظر میرسد که محبوبیت بیشتری بین جوانان و نوجوانان پیدا کرده است. از افزایش تعداد آنها در خیابانهای شلوغ و پرازدحام تا میز و صندلیهای چیدهشده در پیادهروها کاملا میتوان این موضوع را احساس کرد.
کافهدارها نیز برای جذب مشتریهای بیشتر، چه ساعت کاری و چه تنوع غذایی خودشان را افزایش دادهاند؛ آنچنان که در برخی از کافهها، تنوع غذایی آنها به سبکهای جدید اروپایی و لاتین نیز سرایت کرده است و در این میان نیز بازار رقابت بین شفها و باریستاها از مدار تجربه و سابقه گذشته و حالا وارد مدارج علمی و آکادمیک شده است. بسیاری از این کافهها، آمادگی آن را دارند که در ایونتهای مختلف مانند جشن تولد یا دورهمیهای کوچک از مهمانان شما بنا بر سلیقه و نظر شما از آنان پذیرایی کنند. موسیقی خارجی و ایرانی و بیکلام، هرچند مغازه در میان به گوش میرسد تا نظر عابران به کافههای متعدد و البته تازه تاسیس جلب شود.
اخیراً تجربهای بسیار ناامیدکننده در خرید یکی از محصولات برند “موکارلو” داشتهام که بر آن شدم تا جزئیات آن را با شما به اشتراک بگذارم. این تجربه نه تنها از نظر کیفیت محصول، بلکه از نظر خدمات پس از فروش و پاسخگویی نیز بسیار بد بوده است.
شرح مشکل کیفیت محصول: افت رنگ چشمگیر پس از مدت کوتاه
در ابتدا باید بگویم که حمایت از برندهای ایرانی را یک وظیفه برای خودم می دانم ولی با اتفاقی که افتاد تصحیح می کنم حمایت از برندهای ایرانی پاسخگو را وظیفه خودم می دانم هر چنر تشخیص پاسخگو بودن یک برند بسیار دشوار و حتی تا قبل از هزینه کرد ممکن است قابل تشخیص نباشد. یک شلوار از برند “موکارلو” را خریداری نمودم. در ابتدا، ظاهر شلوار مطابق انتظار بود و هیچ نشانی از کیفیت پایین در آن مشاهده نمیشد. اما متأسفانه، پس از تنها چند بار استفاده و یک بار شستشو طبق دستورالعمل درج شده بر روی برچسب لباس، متوجه تغییر رنگ شدید و غیرقابل قبولی در شلوار شدم. این افت رنگ به گونهای بود که بخشهایی از شلوار، به وضوح روشنتر شده بود. این تغییر رنگ نه تنها زیبایی شلوار را از بین برد، بلکه کیفیت بسیار پایین پارچه و مواد رنگرزی به کار رفته در آن را به شدت زیر سوال برد. با توجه به قیمت نسبتاً بالای این برند، انتظار میرفت که محصولی با دوام و با ثبات رنگ بالا دریافت کنم، اما متأسفانه این انتظار به هیچ وجه برآورده نشد.
پیگیری و عدم پاسخگویی خدمات پس از فروش: دو ماه انتظار بیهوده
پس از مشاهده این مشکل کیفی، تصمیم به پیگیری موضوع از طریق شعبهای که خرید را از آن انجام داده بودم، گرفتم. با مراجعه به شعبه چهار راه کالج، مشکل را مطرح کرده و درخواست رسیدگی نمودم. مسئولین شعبه، شلوار را جهت بررسی و کارشناسی دریافت کردند.
با گذشت شش هفته، هیچ تماسی از سوی شعبه دریافت نکردم. پس از پیگیری مجدد، اعلام شد که شکایت من “تأیید نشده” است، بدون ارائه هیچگونه دلیل منطقی و مستند یا ارائه گزارشی از کارشناسی صورت گرفته. این پاسخ، نه تنها مشکلی را حل نکرد، بلکه بر ناامیدی من افزود.
هر بار که با شعبه تماس میگرفتم، با پاسخهای مبهم و ارجاعات بیپایان مواجه میشدم. این رویه، نشاندهنده عدم تعهد این برند به حقوق مشتریان و بیتوجهی کامل به مسائل پس از فروش است.
فقدان کانالهای ارتباطی شفاف و مسئولیتناپذیری برند
یکی از بزرگترین مشکلات در تجربه من با برند “موکارلو”، عدم وجود راه ارتباطی مشخص و شفاف برای ثبت شکایات مشتریان است. این فقدان شفافیت در ارائه اطلاعات تماس، این تصور را ایجاد میکند که برند به دنبال اجتناب از پاسخگویی به مشتریان خود است. تلاش برای تماس با دفتر مرکزی نیز با مانع مواجه شد و گویا هیچ کانال موثری برای ارتباط مستقیم با مسئولین وجود ندارد. این رویکرد، نشاندهنده بیمسئولیتی کامل در قبال مشتریان و عدم احترام به حقوق مصرفکنندگان است.
تأثیر منفی بر تجربه خرید و توصیه نهایی
این عدم شفافیت، بیتوجهی به کیفیت محصول و عدم پاسخگویی خدمات پس از فروش، تجربهای بسیار تلخ و ناامیدکننده را برای من رقم زده است. من به عنوان یک مشتری، نه تنها پول خود را بابت محصولی با کیفیت پایین از دست دادهام، بلکه زمان و انرژی زیادی را نیز صرف پیگیری موضوعی کردهام که به نتیجه نرسیده است.
هدف از این پیام، اطلاعرسانی دقیق و کامل است تا قبل از اتخاذ تصمیم برای خرید از برند “موکارلو”، از نکات زیر آگاه باشید:
نسل بتا، نسلی است که در آستانه تحولات شگرف فناوری و تغییرات اجتماعی عمیق پا به عرصه وجود میگذارد. انتظار میرود کودکان متولد شده در این دوره، یعنی بین سالهای ۲۰۲۵ تا ۲۰۳۹، به متخصصانی ماهر در حوزه فناوریهای پیشرفته تبدیل شوند. هوش مصنوعی بخشی جداییناپذیر از زندگی روزمره آنها خواهد بود و این نسل به راحتی با ابزارها و نرمافزارهای هوشمند تعامل خواهد کرد.
از ابتدای سال ۲۰۲۵، شاهد طلوع نسلی جدید به نام «بتا» خواهیم بود. نسلی که در دنیایی کاملا دیجیتال و متصل به هم رشد خواهد کرد و تحولات شگرفی را در جامعه رقم خواهد زد. این کودکان که بین سالهای ۲۰۲۵ تا ۲۰۳۹ متولد میشوند، پس از نسل آلفا، زد و هزاره قرار میگیرند.
دنیایی که نسل بتا به ارث میبرد، دنیایی است پر از چالش و فرصت. تغییرات آب و هوایی، رشد سریع شهرها و پیشرفتهای سریع تکنولوژی از جمله مهمترین مسائلی هستند که این نسل با آن مواجه خواهد شد.
با این حال، طبق پیشبینی کارشناسان، نسل بتا به پایداری و حفظ محیط زیست اهمیت زیادی خواهد داد. آنها در دنیایی بزرگ میشوند که مسائل زیستمحیطی به یکی از مهمترین چالشهای بشر تبدیل شده است و به همین دلیل، به دنبال راهکارهایی برای ایجاد یک آینده پایدار خواهند بود.
کسانی که کارشان خلق نام تجاری است در یافتن نام و لقب برای برند شما تخصص دارند. آنها همواره توجیهاتی برای اثبات اینکه نام تجاری انتخابشده بسیار مهم است ارائه میکنند.
برخی از مردم میگویند که انتخاب نام تجاری مهمترین تصمیم در مدیریت برند است. وقتی والاستریت ژورنال و نیویورکتایمز هر دو در یک روز درباره نامگذاری برند گزارش مطبوعاتی میدهند، آن روز همه توجهها از سایر اخبار منحرف و به سمت این گزارش جلب میشود.
نام برند مهم است، اما علامت اختصاری برند بیشترین اهمیت را دارد. آمریکاییها به مدت چند دهه مراسم خود را با عکسبرداری با فیلمهای کداک جشن میگرفتند. «لحظههای کداک» (Kodad moments) مانند یک چسب عاطفی عمل میکرد که بر روی سلولوئید (ماده پلاستیکی سازنده فیلم عکاسی) ثبت شده بود. کداک به یک برند نمادین آمریکایی تبدیل شده بود، اما هیچکس درباره اینکه در پس این نام چه معنای خاصی نهفته است صحبتی نمیکرد. هنوز هم هیچ مدرکی از هیچ متخصصی درباره دلیل کامل بودن این نام وجود ندارد. حقیقت آن است که این نام تجاری تنها یک نام سر همبندی شده بود و به طور ساده از پنج حرف که به راحتی قابل تلفظ باشند و روی یک جعبه کوچک فیلم جا شوند ساخته شده بود.
برخی از نامهای تجاری تصادفی هستند، مثلا «گوگل» حاصل یک خطای املایی بود. برخی دیگر مانند «مرسدس» نام فرزند رئیس شرکت و «مارس» و «فورد موتورز» نام خانوادگی بنیانگذار آن هستند. «اسنیکرز» از نام یک اسب اقتباس شده بود و «توتسی رول» نام مستعار یک بچه بود.
خوشنامی و آبروی یک برند برای تمام ارکان یک شرکت بهویژه مدیرانی که در رأس آن قرار دارند دارای اهمیت غیرقابلانکاری است و به همین جهت هم هست که بسیاری از مالکان و رهبران شرکتها و کسب و کارها با این موضوع به شکلهای مختلفی دست به گریبان هستند. صاحبان کسب و کارها از مدیران شاغل در آنجا انتظار دارند نهایت تلاششان را برای ارتقای اعتبار و منزلت برند شرکت صورت دهند و بهترین شیوهها و استراتژیها را در این زمینه به کار ببندند.
بهطور کلی، شاید در نگاه اول چنین به نظر برسد که نگرش جهان بیرون نسبت به یک شرکت، خارج از کنترل و اراده مدیران و رهبران آن شرکت است. اما واقعیت چنین نیست و مدیران باید به یاد داشته باشند که تمام برندهای مشهوری که در سطح جهان شناخته شده و برای خود اعتبار و آبروی خوبی کسب کردهاند در این زمینه فعالیتهای زیادی کردهاند و با تلاش و کار بیوقفه در این مورد توانستهاند به بهبود تصور عمومی نسبت به خود کمک کنند.
حال سوال اینجاست که بهترین راهها و استراتژیها برای بهبود اعتبار و آبروی یک برند کدامند و چگونه میتوان به هدف بزرگ دست یافت؟ در مجموع، استراتژیهای موثر و کاربردی بسیاری وجود دارند که با ترکیب و بهکار بستن آنها میتوانید تاثیر مثبت زیادی بر موفقیت شرکتتان داشته باشید. در اینجا به پنج مورد از موثرترین و کاربردیترین آنها اشاره خواهد شد که آگاهی از آنها و بهکار بستن درست و کامل آنها برای تمام مدیران بهخصوص مدیران تازهکار، لازم و کلیدی است.
موضوع همه برندها تجربه مشتری است. برندهای بزرگ برای مشتریان تجارب عالی میسازند و فرقی نمیکند که این تجربه مزه کردن یک پیتزای باکیفیت و تازه، رانندگی هیجانانگیز با یک ماشین اسپرت یا خواب شبانه فرحبخش روی یک تشک خوب باشد. محصولاتی که تجربه خوبی برای مشتریان فراهم نمیکنند به مدت طولانی در بازار نمیمانند.
مسوولیت برندسازی معمولا به عهده واحدهای بازاریابی و فروش گذاشته میشود، اما بدون کمک سایر بخشهای سازمان این دپارتمانها به تنهایی قادر به ایجاد تجربه مشتری، فراهم کردن امکان استفاده از مزایای محصول یا ایجاد مشتریانی که با طیب خاطر حاضر به پرداخت باشند نخواهند بود. بسیار پیش آمده که مشتری از واحد حسابداری شرکت یا از یک کارمند بخش خردهفروشی که نمیداند چگونه وجه خرید را از مشتری دریافت کند ناراضی شده باشد. اکثر مشتریان از واحد خدمات پس از فروشی که محصول معیوب را به خوبی تعمیر نمیکند یا پاسخگو نیست رنج بردهاند.
این مشکل در کسب و کارهای خدماتی بسیار بزرگتر است. مثلا تجربه مسافری که در یک هتل اقامت میکند با عوامل متنوعی چون تجربه مشتری در زمان پذیرش، تمیزی اتاق، کیفیت اینترنت، صداهایی که از داخل و بیرون هتل به گوش میرسد، کیفیت و سرعت پذیرایی غذا و بسیاری فاکتورهای دیگر، تحتتاثیر قرار میگیرد که مدیریت آنها اساسا با واحد بازاریابی نیست و نمیتواند کاری در مورد آنها انجام دهد. تجربه و رضایت مشتری به آن بستگی دارد که سایر واحدهای سازمانی به شیوهای وظایف خود را انجام دهند که مطابق با انتظارات مشتری یا حتی فراتر از آن باشد.
برند پرسیل همیشه بعنوان یک پرچم دار در میان برندهای تجاری مواد شوینده قرار گرفته است و بنیان گذاری آن در کشور برندهای مشهور یعنی آلمان انجام شده ، تبلیغات پرسیل همیشه مخاطب پسند و جالب توجه بوده است. شرکت هنکل آلمان این برند را در اختیار دارد و بیش از یک قرن است که در این زمینه فعالیت دارد. پرسیل به خوبی توانسته از موقعیت های بسیار مناسب در تبلیغات استفاده کند، بعنوان مثال این برند تبلیغات گسترده ای در مسابقات سوپربول (فوتبال آمریکایی) انجام داد ، این مسابقات در آمریکا به شدت پرطرفدار هستند و مطمئنا تبلیغ در این بازی ها می تواند به نفع برند باشد. از طرفی این برند که تاکید بر قدرت در پاک کنندگی لکه ها دارد ، از کلمه قدرت استفاده کرده و آن را به خوبی با قدرت در فوتبال آمریکایی مرتبط کرده است و در انتهای تبلیغ بهترین بازیکنان این رشته را نمایش می دهد تا بر قدرت خود تاکید کند.
تغییر نگرش
پرسیل در بلند مدت توانسته تغییر نگرشی در والدین بوجود آورد درباره این که بگذارند تا فرزندانشان در محیط باز به تفریح و سرگرم شدن و بازی مشغول شوند و کثیف شدن لباس آن ها نباید امری ناراحت کننده برایشان باشد بلکه همه این موارد هستند که به رشد ذهنی و جسمی کودکان کمک می کنند. پرسیل در تبلیغاتش نشان می دهد که کودک هنگام بازی لباس هایش به شدت کثیف شده اما مادر بدون این که ناراحت شود لباس های فرزندش را درون ماشین لباسشویی می اندازد تا با پودر لباسشویی پرسیل تمیز شوند.
بازی برای کودکان
برند پرسیل در فضای مجازی نیز فعالیت های بسیار موثر و گسترده ای داشته است، این برند نوعی بازی طراحی کرده که در آن کودکان در محیط بیرون از منزل به بازی و ماجراجویی می پردازند و به طور غیر مستقیم هم برندش را در آن تبلیغ می کند.
تحقیق در سراسر جهان
پرسیل به طور عمده روی مخاطبانش در کشورهای مختلف تحقیق می کند ، در پژوهش های اخیر این برند این نتیجه به دست آمد که مردم آمریکا بیشتر به استفاده از مایع لباسشویی تمایل دارند و اروپایی ها بیشتر پودر لباسشویی استفاده می کنند، بنابراین تبلیغات مرتبط در هر کشور به طور موثر به نمایش درخواهد آمد.